السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

171

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

موجودى در غير آن مرتبه از زمان كه واقع شده ، عينا مثل اين است كه فرض كنيم آن موجود ، آن موجود نباشد . . . . زمانيات را با مراتب زمانىشان نبايد به دانه‌هاى زنجير كه پشت‌سر يكديگر رديف شده‌اند يا به اشيايى كه در يك صندوق يا طاق جا داده مىشود ، تنظير كرد . آن‌چه از اين لحاظ شبيه زمانيات و مراتب زمانى است اعداد و مراتب آنهاست . . . . بحسب وهم ابتدايى ، اين سؤال پيش مىآيد كه چه مانعى داشت كه سعدى در زمان ما ، يا ما در زمان سعدى بوديم ، ولى اگر حقيقت اصالت وجود را خوب درك كرده باشيم و اين مطلب را نيز كه مرتبهء هر وجودى مقوّم ذات آن وجود است نيز درك كرده باشيم و به اين مطلب اذعان داشته باشيم كه زمان ، خارج از حقيقت و ذات وجودات زمانيه نيست ، به خوبى مىفهميم كه اين سؤال عينا مانند اين است كه از ما بپرسند : چه مانعى داشت كه عدد 5 به جاى 8 ، و عدد 8 به جاى عدد 5 بود ؟ يا آن‌كه چه مانعى داشت كه ديروز به جاى امروز و امروز به جاى آن قطعه از زمان بود ؟ . . . هويت يك وجود بسته به همان زمانى است كه آن را اشغال كرده ، و اگر بخواهيم آن وجود را در مرتبهء ديگر از آن زمان فرض كنيم ، ديگر خودش خودش نيست . « 1 » تقرير دليل سوم با توجه به مقدمهء فوق مىگوييم : لازمهء اعادهء معدوم آن است كه موجود اعاده شده ( - معاد ) همان موجود آغازين ( - مبتدأ ) باشد ، زيرا معناى اعادهء معدوم آن است كه همان شىء آغازين پس از معدوم شدن ، با حفظ هويّت و تشخصش دوباره موجود گردد ، به گونه‌اى كه بتوان گفت : اين ، همان شىء نابود شده است . و براى آن‌كه هويت موجود اعاده شده همان هويت موجود آغازين باشد بايد همهء امورى را كه در هويت آن شىء مدخليت داشته - يعنى اعراض مشخصهء آن شىء را - عينا واجد

--> ( 1 ) . چنان‌كه در متن آمده : انّ اعادة المعدوم توجب كون المعاد هو المبتدأ .