السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

172

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

باشد و از جملهء اين امور ، زمان خاص آن شىء است . پس زمان موجود اعاده شده بايد همان زمان موجود آغازين باشد و لازمهء اين امر ، آن است كه موجود اعاده شده درست همان موجود آغازين باشد « 1 » و اين ، از دو حال بيرون نيست : 1 . اين‌كه بگوييم : مبتدأ همان معاد شده است . يعنى موجودى كه طبق بيان بالا ، موجود آغازين است همان تبديل به معاد شده است . اما اين امر پذيرفتنى نيست ، زيرا معنايش آن است كه مبتدأ منقلب شده است به معاد . و انقلاب محال است . 2 . اين‌كه بگوييم : آن شىء ، معاد نيست بلكه فقط مبتدأ است . و اين نيز پذيرفتنى نيست ، زيرا بر خلاف فرض است ، چراكه فرض بر آن است كه اعاده صورت گرفته و آن شىء ، معاد مىباشد . حال آن‌كه طبق اين احتمال ، معادى در كار نيست . « 2 » دليل چهارم حجّة أخرى : لو جازت الإعادة لم يكن عدد العود بالغا حدّا معيّنا يقف عليه ، إذ لا فرق بين العودة الأولى و الثانية و هكذا إلى ما لا نهاية له ، كما لم يكن فرق بين المعاد و المبتدإ ، و تعيّن العدد من لوازم وجود الشيء المتشخّص . دليل چهارم : اگر اعادهء معدوم ممكن باشد ، شمار اين « عود » و « بازگشت » به عدد معينى كه از آن تعدّى نكند ، نخواهد رسيد ، زيرا فرقى نيست بين بازگشت اوّل و دوم و ساير بازگشت‌ها تا بىنهايت ؛ چنان‌كه هيچ فرقى بين موجود اعاده شده و موجود ابتدايى نبود ؛ ولى [ مىدانيم كه ] معين و مشخص بودن « عدد » از لوازم وجود يك شىء متشخص است . « 3 » استدلال فوق ، چهارمين و آخرين دليلى است كه در اين فصل براى بيان امتناع اعادهء معدوم بيان شده است . اين استدلال مبتنى بر سه امر است :

--> ( 1 ) . پاورقىهاى اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 97 - 99 . ( 2 ) . البته در اين‌جا احتمال سومى نيز وجود دارد و آن اين‌كه بگوييم : آن شىء ، در آن واحد ، هم مبتدأ باشد و هم معاد . بطلان اين احتمال نيز روشن است ، زيرا به معناى اجتماع دو امر متقابل در يك چيز است . ( 3 ) . حال آن‌كه مرجّحى براى عدد خاصى از اين اعداد وجود ندارد . خلاصه آن‌كه : تعيّن و تشخص ، امرى است كه براى پيدايش يك شىء ناگزير از آن هستيم ؛ چراكه شىء مادامى كه تشخص نيافته موجود نمىشود ، حال آن‌كه هيچ عامل ترجيح‌دهنده‌اى نسبت به عدد معينى از اين اعداد وجود ندارد ( ط ) .