السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

168

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

باشند ، آن دو خودشان مماثل با يكديگر خواهند بود ، همان‌طور كه در حساب مىگويند : اگر دو عدد با عدد سومى برابر باشند ، آن دو عدد خود مساوى باهم خواهند بود . از طرف ديگر ، حكم امورى كه همانند و همسان هستند ، يكسان مىباشد « 1 » و اگر يكى از آنها ممكن باشد ديگرى نيز ممكن خواهد بود . پس اگر گفتيم : « الف » مىتواند اعاده شود و به عبارت ديگر معاد « الف » ممكن الوجود مىباشد ، بايد بپذيريم كه مماثل « الف » را نيز مىتوان به وجود آورد . « 2 » تبيين مقدمهء دوم « 3 » : دليل اين‌كه نمىتوان هم‌زمان با وجود « الف » چيزى را كه از هر جهت شبيه « الف » است ، به وجود آورد اين است كه در اين صورت ، دو چيز كه هيچ امتيازى ميانشان وجود ندارد هم‌زمان باهم موجود خواهند شد و اين ، با تعدد و دوئيت آنها منافات دارد . ما نمىتوانيم دو چيز داشته باشيم كه در عين حال كه دو چيزند هيچ امتيازى از يكديگر نداشته و در همه چيز دقيقا همانند باشند ، زيرا تحقق كثرت بدون امتياز و اختلاف محال است . توضيح اين‌كه : دوئيت و تعدد ، مستلزم وجود امتياز و اختلاف است و از سوى ديگر ، فرض تماثل همه جانبهء دو پديده مستلزم عدم وجود امتياز و اختلاف ميان آن

--> ( 1 ) . اين ، يك قاعدهء كلى است كه معمولا به اين صورت بيان مىشود : « حكم الامثال فيما - يجوز و فيما لا يجوز واحد » . به مقتضاى اين قاعده ، حكم هر شىء ، حكم مانند آن نيز هست ، خواه آن حكم مثبت باشد يا منفى . دليل اين قاعده آن است كه : آن‌چه موجب جدايى و امتياز دو موجود مماثل از يكديگر مىشود ، به ذات و ماهيت آنها مربوط نيست ، بلكه صرفا يك امر عرضى مىباشد . پس دو يا چند موجود مماثل در ماهيت متحدند و اختلافشان در اعراض مىباشد . حال اگر اين ماهيت در يك مورد ، به حكمى محكوم شود و در مورد ديگر ، اين حكم از آن سلب گردد ، اجتماع نقيضين لازم مىآيد ، زيرا يك حكم بر يك ماهيت اثبات شده و از همان ماهيت سلب شده است . و چون اجتماع نقيضين محال است ، در فرض مذكور همهء موارد آن ماهيت ، همان حكم را خواهند داشت و آن حكم از هيچ‌يك از موارد آن سلب نمىشود . ( 2 ) . اين مقدمه را به اين صورت نيز مىتوان بيان كرد كه اعادهء معدوم عبارت است از اين‌كه پس از معدوم شدن الف ، چيزى كه در تمام جهات مانند الف است ، به وجود آيد . و اگر تحقق چنين چيزى در دو زمان روا باشد بايد در يك زمان نيز جايز باشد ، يعنى در همان هنگام كه « الف » موجود است چيزى ايجاد شود كه از هر جهت شبيه و مماثل « الف » مىباشد . ( 3 ) . مقدمهء دوم استدلال مبتنى بر يك قاعدهء كلى فلسفى است و آن اين‌كه « اجتماع المثلين فى الوجود محال » ، يعنى محال است كه دو چيزى كه از هر جهت مثل يكديگرند باهم تحقق پيدا كنند و موجود شوند . دليل اين قاعدهء فلسفى را در شرح همين قسمت آورده‌ايم .