السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
169
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
دو مىباشد . در نتيجه ، فرض اينكه دو چيز كه از هر جهت مثل يكديگرند باهم موجود شوند - كه از آن به « اجتماع المثلين فى الوجود » تعبير مىشود - يك فرض تناقضآميز است ؛ زيرا به معناى آن است كه دو چيز در عين حال كه دو چيزند و از همان جهت كه دوچيزند ، يك چيز باشند ! دليل سوم [ اعاده معدوم همان اعاده موجود ابتدايى است و محال ] حجّة اخرى : إنّ اعادة المعدوم توجب كون المعاد هو المبتدأ ؛ و هو محال ، لاستلزامه الانقلاب أو الخلف . بيان الملازمة : أنّ إعادة المعدوم بعينه يستلزم كون المعاد هو المبتدإ ذاتا و فى جميع الخصوصيّات المشخّصة حتّى الزمان ، فيعود المعاد عين المبتدإ ، و هو الانقلاب او الخلف . دليل سوم : بازگرداندن معدوم ايجاب مىكند اعاده شده ، همان موجود ابتدايى باشد ، و اين محال است ؛ چراكه مستلزم انقلاب ذاتى و يا خلف در فرض مىباشد . توضيح ملازمه آن است كه بازگرداندن خود معدوم مستلزم آن است كه موجود اعاده شده در ذات و همهء خصوصيات ، حتى زمان ، همان موجود نخست باشد ؛ و اين بدين معنا است كه آنچه اعاده شده ، همان موجود نخستين است [ نه اينكه اعاده شدهء آن باشد ] . و اين انقلاب ذاتى و يا خلف در فرض مىباشد . نسبت زمان به اشياى زمانمند در اين قسمت ، دليل سومى براى اثبات امتناع اعادهء معدوم بيان شده كه تبيين كامل آن ، منوط بر فهم صحيح نسبت زمان به اشياى زمانمند است . توضيح اينكه : قائلين به جواز اعادهء معدوم گمان بردهاند كه زمان يك پديده ، امرى جدا و بيگانه از آن پديده است . در نظر ايشان ، زمان ، يك ظرف مستقل از پديده است كه پديده در آن قرار مىگيرد ، درست مانند بستر رود كه آب در آن جريان مىيابد . ازاينرو ، پنداشتهاند كه مىتوان يك شىء را بدون آنكه هويّت و تشخّصش از دست برود ، از