السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
152
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
ممكن است گفته شود : ما در بسيارى از موارد عدم را علت و يا معلول قرار داده و مثلا مىگوييم : چون غذا نخوردم گرسنه ماندم ؛ چون ابر نبود باران نباريد ؛ چون درس را مطالعه نكردم آن را ياد نگرفتم . بهطور كلى ، اگر وجود « الف » علت براى وجود « ب » باشد ، عدم « الف » را علت براى عدم « ب » تلقى كرده و مىگوييم : چون « الف » نبود ، « ب » تحقق نيافت ؛ و اين نشان مىدهد كه رابطهء عليت ميان اعدام نيز تحقق دارد . اسناد عليت به اعدام ، يك اسناد مجازى است در پاسخ مىگوييم : اين تعبيرات با نوعى مجاز و مسامحه همراه است . البته مسامحهاى كه كاملا صحيح و مقبول مىباشد ، نظير اسناد دادن موجوديت و ثبوت به ماهيت و مفاهيم اعتبارى كه بنابر اصالت وجود ، يك اسناد مجازى و در عين حال صحيح است . توضيح اينكه : واقعيت مطلب در موارد ياد شده آن است كه عليت ميان وجود « الف » و وجود « ب » تحقق پيدا نكرده است و به ديگر سخن ، حكم ما اوّلا و بالذات اين است كه وجود « الف » ، علت براى وجود « ب » نشده است ، ولى از روى تسامح ، براى عدم « الف » و عدم « ب » ، خارجيت و نفس الأمريت اعتبار كرده و با يك مسامحهء ديگر ، عدم « الف » را علت براى عدم « ب » اعتبار مىكنيم و مىگوييم : عدم « الف » علت است براى عدم « ب » . حاصل آنكه ، واقعيت مطلب در موارد ياد شده نفى عليت ميان وجود « الف » و وجود « ب » است ولى ذهن از اين حقيقت يك مجاز گرفته و آن را اعتبار مىكند . يك تشبيه علت دانستن عدم « الف » براى عدم « ب » در جايى كه وجود « الف » علت براى وجود « ب » است نظير آن است كه قضيهء « زغال سفيد نيست » را « حمليه » و قضيهء « اين چنين نيست كه اگر عددى اوّل بود آن عدد زوج باشد » را شرطيهء متصله بدانيم و