السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

151

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

فلم يكن مطر » معناه بالحقيقة : أنّه لم يتحقّق العلّيّة الّتى بين وجود الغيم و وجود المطر ؛ و هذا - كما قيل - نظير إجراء أحكام القضايا الموجبة فى السالبة ، فيقال : « سالبة حمليّة » و « سالبة شرطيّة » و نحو ذلك ، و إنّما فيها سلب الحمل و سلب الشّرط . عليت ازاين‌روى در عدم راه ندارد كه عدم ، بطلان محض است و بهره‌اى از ثبوت ندارد . و اين سخن كه : « عدم علت ، علت است براى عدم معلول » كلامى است براى نزديك كردن مطلب به اذهان ، و از روى مجاز گفته شده است . « 1 » پس معناى اين سخن كه : « باران نباريد ، چون ابر نبود » آن است كه : عليت « وجود ابر » براى « وجود باران » تحقق پيدا نكرد . [ بنابراين ، عليت در واقع از احكام « وجود » است نه « عدم » ] و سرايت عليت به اعدام - چنان‌كه بعضى گفته‌اند - نظير جريان احكام قضاياى موجبه در قضاياى سالبه است ، آن‌جا كه تعابيرى چون « سالبهء حمليه » و « سالبهء شرطيه » و مانند آن به كار مىرود ، درحالىكه در قضيهء سالبه چيزى جز نفى حمل و نفى شرط نيست . دومين حكم از احكام عدم آن است كه در عدم ، عليت و معلوليت راه ندارد . يعنى عدم نمىتواند علت و يا معلول باشد . زيرا عليت بيانگر رابطه‌اى وجودى ميان دو چيز است . علّت واقعيتى است كه به نحوى در پيدايش واقعيتى ديگر مؤثر مىباشد ؛ درحالىكه « عدم » هيچ‌گونه واقعيتى در خارج نداشته و نيست محض مىباشد و لذا ، نه مىتواند علت باشد و نه معلول . « 2 »

--> ( 1 ) . اگر بگوييد : با قبول اين مطلب ، آنچه به عنوان مثال براى قضيه‌اى كه موضوعش را مفهوم اعتبارى عقلى تشكيل مىدهد ، ذكر گرديد نيز براى تقريب مىباشد و نوعى مجاز در آن به كار رفته است . در جواب خواهيم گفت : ما آن را به عنوان مثال براى قضيهء نفس الأمرى آورديم و مجرد آن‌كه حمل در قضيه‌اى براى تقريب و به نحو مجاز باشد آن را از صادق بودن خارج و به قضاياى كاذب ملحق نمىكند ؛ از طرف ديگر ، مفاد حقيقى آن قضيه - يعنى عبارت : عليتى كه بين آن دو است ، واقع نشد - نيز خود يك قضيهء نفس الأمرى مىباشد ( ط ) . ( 2 ) . مسئله سه صورت دارد كه هر سه با توجه به بيان بالا ابطال مىشود : 1 . عدم ، علت براى وجود باشد . 2 . وجود ، علت براى عدم باشد . 3 . عدم ، علت براى عدم باشد . اين سه فرض همگى باطل‌اند ، زيرا عدم ، نه مىتواند اثر چيزى باشد تا معلول آن واقع شود ، و نه مىتواند منشأ يك اثرى باشد تا علّت آن قرار گيرد ، و نه مىتوان گفت : عدمى در پيدايش عدم ديگر مؤثر بوده است .