السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
150
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
داريم . مفهوم « عدم » در ذهن ما دو جنبه و دو حيثيت دارد : از جهتى معدوم و لا شىء است و از جهت ديگر ، موجود بوده و شيئيت و واقعيت دارد . مفهوم عدم به « حمل اوّلى » معدوم بوده ولى به « حمل شايع » موجود است . بنابراين ، عدم در ذهن مفهومى است در كنار ساير مفاهيم و از اين جهت ، با مفهوم وجود فرقى ندارد . امّا اين مقدار براى تحقق تمايز در عدم كافى نيست . زيرا تمايز ، منوط به دو شرط است : يكى واقعيت داشتن و ديگرى ، وجود كثرت و تغاير در آن واقعيت . ما تا اينجا روشن ساختيم كه عدم در ذهن واقعيت دارد ، امّا توضيحى دربارهء نحوهء كثرت يافتن آن نداديم . دراينباره بايد گفت : ذهن مفهوم عدم را به مفاهيم وجودى ديگر اضافه مىكند و به اين صورت ، قيود گوناگون و متنوعى را براى آن پديد مىآورد و از اين طريق ، حصص و بخشهاى متعددى براى مفهوم عدم ، در ذهن تشكيل مىشود و اين مفهوم ، به صورت مفاهيم متكثر و متعددى درمىآيد كه هريك از ديگرى متمايز مىباشند ، مانند : عدم بينايى ، عدم شنوايى ، عدم حسن و عدم حسين . حاصل آنكه تمايز منوط به دو امر است : يكى واقعيت داشتن و ديگرى ، كثرت در آن واقعيت . اگر ذهن و مفاهيم ذهنى نباشد عدم ، نيست محض است و هيچ حظّى از واقعيت ندارد و ازاينرو ، تمايزى هم در آن نخواهد بود . امّا عدم در ذهن ، از نوعى واقعيت برخوردار است ، زيرا مفهومى است كه مانند ديگر مفاهيم ، وجود ذهنى دارد . حال اگر اين مفهوم را به صورت مطلق در نظر بگيريم ، متكثر نخواهد شد و لذا در « عدم مطلق » تمايزى نيست ، ولى وقتى ذهن اين مفهوم را به ديگر مفاهيم وجودى اضافه مىكند كثرت و تغاير در آن پديد مىآيد و در نتيجه ، عدمى از عدم ديگر متمايز مىگردد . در عدم ، عليت نيست و أمّا عدم العليّة في العدم ، فلبطلانه و انتفاء شيئيّته . و قولهم : « عدم العلة علّة لعدم المعلول » قول على سبيل التقريب و المجاز ؛ فقولهم مثلا : « لم يكن غيم