السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

149

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

در عدم تمايز نيست يكى از احكام عدم آن است كه در عدم ، امتياز و جدايى و افتراق راه ندارد . به ديگر سخن ، عدم ، كثرت و تعدد ندارد . ما در عالم خارج « عدم‌ها » نداريم كه اين « عدم‌ها » هريك از ديگرى امتياز داشته باشند ، آن‌گونه كه وجودها از يكديگر امتياز دارند . تمايز فرع بر تحقق داشتن است دليل اين مطلب آن است كه تمايز و جدايى چيزى از چيزى ، فرع بر واقعيت داشتن آن دو چيز مىباشد . يعنى بايد لااقل دو چيز تحقق داشته باشد تا آن‌گاه مسئلهء امتياز آنها از يكديگر مطرح شود . به عنوان مثال اگر حسن ، فرشى داشته باشد و حسين هم فرشى ، مىتوان از فرق و امتياز اين دو فرش و يا تشابه آنها با يكديگر گفت‌وگو كرد ، امّا اگرنه حسن فرشى دارد و نه حسين ، گفت‌وگو از تمايز و يا تشابه فرشى كه حسن ندارد و فرشى كه حسين ندارد ، بىمعناست . از طرفى ، عدم در برابر وجود كه همان واقعيت اصيل است ، قرار داد و در نتيجه ، لا شىء و نيست محض مىباشد و از اين‌روى ، تمايز در آن راه ندارد . دفع يك توهم ممكن است گفته شود : ما همان‌گونه كه وجود كتاب را غير از وجود قلم ، و وجود سياهى را غير از وجود سفيدى مىدانيم و حكم به تمايز آنها از يكديگر مىكنيم ، عدم كتاب را نيز غير از عدم قلم و عدم سياهى را غير از عدم سفيدى مىدانيم و به تمايز اين اعدام از يكديگر قائل مىشويم . به ديگر سخن ، همان تمايزى كه ميان وجود اشيا مىيابيم ميان عدم و نبود آنها نيز درك مىكنيم ؛ و همان‌گونه كه وجودهايى داريم كه از يكديگر متمايزند ، عدم‌هايى نيز داريم كه مغاير با يكديگر مىباشند . پس چگونه مىتوان گفت : « در عدم ، تمايز نيست » . در پاسخ مىگوييم : اين تمايز در ذهن است نه در خارج . توضيح اين‌كه ما همان‌گونه كه در ذهن خود مفهومى به نام وجود داريم ، مفهومى هم به نام « عدم »