السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
131
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
جسم است كه مقدار بر آن عارض شده و اجزاى مقدارى دارد . از طرف ديگر ، وجود ، جسم ندارد ؛ زيرا جسم ، مركب از ماده و صورت است و وجود ، همانطور كه دانستيم ، ماده و صورت ندارد . و چون وجود ، جسم ندارد امتداد مكانى و يا زمانى نيز ندارد و در نتيجه ، مقدار بر آن عارض نمىشود . از اينرو ، نمىتوان براى آن اجزاى مقدارى در نظر گرفت . 6 . وجود ، نوع نيست و ممّا تقدّم يظهر أنّه ليس نوعا ، لأنّ تحصّل النّوع بالتشخّص الفردىّ ، و الوجود متحصّل بنفس ذاته . از مطالب گذشته دانسته مىشود كه وجود ، « نوع » نيست ، چراكه تحصّل و تحقق خارجى « نوع » به وسيلهء خصوصيات فردى است ، حال آنكه تحصل و تحقق وجود به خودش مىباشد [ نه به مشخصات فردى ] . ششمين حكم از احكام سلبى وجود اين است كه وجود ، نوع نيست . دليل اين مطلب آن است كه تحصّل و تحقق خارجى يك نوع ، منوط به آن است كه آن نوع داراى خصوصيات فردى « 1 » مىشود . مثلا انسان به عنوان يك نوع ، در صورتى در خارج تحقق پيدا مىكند كه داراى زمان خاص ، رنگ خاص ، وزن خاص ، شكل خاص و . . . باشد . محال است انسان بدون ويژگىهاى فردى ، در خارج موجود شود . نمىشود در خارج چيزى داشته باشيم كه فقط انسان باشد ، انسانى كه نه شكل دارد ، نه زمان ، نه مكان و نه ديگر تشخصات فردى . اين است كه گفته مىشود : نسبت نوع به مشخصات فردى همان نسبت جنس به فصل است ، همانطور كه فصل به جنس تحصّل مىدهد ، مشخصات فردى نيز به نوع تحصّل مىدهند . ولى همانطور كه دانستيم ، تحصّل وجود ، عين ذات وجود است . به ديگر سخن : وجود براى آنكه تحصّل يابد به هيچ امر ديگرى نياز ندارد . بنابراين ، وجود ، نوع نمىباشد .
--> ( 1 ) . مقصود از خصوصيات فردى كه از آن به « عوارض مشخصه » نيز ياد مىشود ، امورى است كه در خارج بر هريك از افراد نوع عارض مىشوند و هر فرد را از ديگر افراد آن نوع جدا مىكنند .