السيد الطباطبائي ( مترجم : علوى )

60

على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى )

پس خداوند متعال مصداق اكمل اين صفات كماليه و نامهاى نيكوست و اگر او خود مالك مطلق آنها نبود چگونه مىتوانست به ديگران اعطا كند ؟ « 1 » ولى با وصف حال ، خداوند برتر از اين است كه ديگران از طريق توصيف ، محيط بر ذات او باشند و يا از اين رهگذر به شناخت حقيقت او نايل آيند ؛ زيرا هرآن‌كه خدا را به صفتى محدود كند ، او را نشناخته است و همين « اخلاص در معرفت » يعنى اين مرتبه از توحيد است كه براى انسان مسلّم مىسازد كه او از شناخت ذات حق‌تعالى قاصر و عاجز است ؛ چون تنها وسيله براى شناخت اشياء توصيف آنها با مفاهيم و معانى ذهنى است كه در عالم تصوّر كاملا از هم جدا و ممتازند و محدوديّت ، لازمهء آنها مىباشد . پس عقل انسان به آن هنگام كه مىخواهد چيزى را با صفتى توصيف كند در عين حالى كه مىخواهد بين صفت و موصوف از نظر مصداق ، نوعى وحدت و اتّحاد برقرار كند ولى از نقطه‌نظر اين‌كه صفت از لحاظ مفهوم غير از موصوف است ، خواه و ناخواه به مغايرت و بيگانگى آنها حكم مىكند . پس وقتى كه انسان خدا را با صفتى موصوف مىكند و آن‌را امر زايد بر ذات مىانگارد خدا را قرين و همدم چيزى مىسازد و همدم

--> - صفاتند و به‌عكس ، موصوف به صفات مصداق آنها محسوب مىگردد ( مؤلّف رحمه اللّه ) . ( 1 ) - مثلى است معروف كه : فاقد شىء ، معطى شىء نمىشود .