السيد الطباطبائي ( مترجم : علوى )

61

على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى )

ساختن در پرتو دوگانگى صورت مىگيرد و دوگانگى لازمه‌اش تجزيه و به اصطلاح داشتن ما به‌الاشتراك و ما به‌الامتياز است و جزء داشتن موقعى معقول است كه بتوانيم به اين جزء و به آن جزء اشاره كنيم و تنها هنگامى مىتوانيم به چيزى اشاره كنيم كه آن ، حدّ فاصلى داشته و از موجودات و پديده‌هاى ديگر مشخّص و متمايز گردد و محدوديّت فقط با وحدت عددى سازگار است و آن از توحيد حقيقى فرسنگها به دور مىباشد . اينجاست كه عقول در قضاوت و داورى دچار حيرت و سرگردانى مىشوند و چاره‌اى جز اين نمىيابند كه خدا را از داشتن صفات تنزيه كنند و آنچه را كه ابتدا براى او اثبات مىكردند دوباره نفى نمايند و حتّى از اين نفى صفت هم - كه خود نوعى توصيف است - بپرهيزند . على عليه السّلام در كلام ديگرش به همين معنا چنين اشاره دارد : « . . . الّذى لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن الّذى ليس لصفته حدّ محدود و لا نعت موجود و لا وقت معدود و لا أجل ممدود » . « 1 » « افكار بسيار بلند و استعدادهاى سرشار به درك ذات حق نايل نمىشوند ، خدايى كه صفاتى زايد بر ذات ندارد و نعوت كماليه‌اش را حدّومرزى نيست و محدود به زمان و وقت معيّنى نمىباشد » . « 2 »

--> ( 1 ) - قسمتى از نخستين خطبه در نهج‌البلاغه و در شرح غرر الحكم و درر الكلم : 4 / 389 چنين روايت كرده : غوص الفطن لا يدركه و بعد الهمم لا يبلغه . و نظير اين را مرحوم صدوق در توحيد در موارد متعدّدى نقل كرده است . ( 2 ) - يعنى اين‌كه مىگوييم خداوند ، عالم و قادر است مقصود اين است كه -