السيد الطباطبائي
46
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )
مؤثر است و خصوصيت اين سوره از روايتى كه در ثواب آن وارد شده است معلوم مىگردد . چون سالك به توفيق الهى اين مراحل را طى نمود و به اين مشاهدات كامياب گرديد جَذَبات الهيه او را احاطه نموده ، هر آن او را به فناى حقيقى نزديك مىسازد تا بالأخره جذبه او را احاطه كرده ، متوجه جمال و كمالِ علىالاطلاق گشته ، هستى خود و غيرخود را آتش زده و در برابر طلعت نازنين يار چيزى نخواهد ديد : « كانَ اللَّهُ وَ لَمْيَكُنْ مَعَهُ شَيءٌ » « 1 » . در اين حال ، سالك از وادى هجران بيرون رفته و در درياى لايتناهى مشاهدهء ذات ربوبى مستغرق خواهد گرديد . مخفى نماند كه سير و سلوك ، منافاتى با بود و هستى در عالم ماده ندارد و بساط كثرت خارجيه به حال خود باقى خواهد بود و سالك در عين كثرت در وحدت است . بعضى فرمودهاند : مدت سى سال در ميان مردم بودم و اينان گمان مىكردند كه من با ايشان مراوده دارم و با ايشان معاشرم و حال آنكه در اين مدت من به جز خدا كسى را نديده و نشناختم . اين حال ، بسيار مهم و حائز اهميت است ، چه در ابتداى امر اين حال ممكن است فقط در يك لحظه پديد آيد ، ولى كم كم شدت مىيابد و به طول ده دقيقه يا بيشتر و سپس يك ساعت يا بيشتر و بعداً به عنايات الهيه ممكن است از حال گذشته و مقام گردد . اين حال را در لسان اخبار و بزرگان ، « بقاى به معبود » نامند . به اين مرتبه از كمال نتوان رسيد مگر پس از حصول فناى كلى از هستى موجودات در ذات حضرت احديت . در اين حال ، سالك چيزى را نمىبيند مگر ذات مقدس الهى .
--> ( 1 ) . [ خدا بود و چيزى با او نبود . ]