السيد الطباطبائي
47
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )
نوشتهاند : « از يكى از مجذوبين كه به نام بابا فرجاللَّه مجذوب بوده و جذبهء الهيه دامنگيرش شده بود سؤال كردند كه دنيا را براى ما توصيف كن . در پاسخ گفت : از آن وقت كه من چشم گشودم دنيا را نديدهام تا اكنون براى شما توصيف كنم « 1 » . » از اين شهود در ابتدا كه هنوز قوت نيافته است تعبير به « حال » مىنمايند و در اين موقع غيراختيارىِ سالك است ، ولى در اثر شدت مراقبت با توفيقات الهيه از حال گذشته به « مقام » مىرسد و در اين موقع اختيارىِ سالك است . بديهى است ، سالك قوى آن كسى است كه در عين شهود اين احوال ، متوجه عالم كثرات بوده و هر دو عالم را اراده نمايد . و اين ، مرتبه بسيار عالى و رفيع است و دسترسى به آن در نهايت صعوبت و شايد اختصاص به انبيا و اوليا و هر كس را كه خدا بخواهد ، داشته باشد ؛ چون در عين اشتغال به نعمتِ : « لِي مَعَ اللَّهِ حالاتٌ لَا يَسَعُهَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ » « 2 » ، جلَوات و ظهورات : « أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ » « 3 » از ايشان هويدا و ظاهر مىگردد . اگر كسى گويد كه اين مناصبْ اختصاصى بوده و وصول به اين ذِروهء از معارف الهيه منحصراً راجع به انبياى عظام و ائمهء معصومين - صلوات اللَّه و سلامه عليهم اجمعين - است و ديگران را به هيچ وجه منالوجوه بدان راه نيست ، در جواب گوييم :
--> ( 1 ) . شرح احوال بابا فرج مجذوب در كتاب تاريخ حشرى كه در احوال بزرگان و عرفاى متوفاى تبريز نگاشته شده ، موجود است و گفتار بابافرج را در آن كتاب به شعر درآورده است . از آن جمله همين گفتار اوست كه به شعر درآورده است : كه فرج تا كه ديده بگشاست * چشم او بر جهان نيفتاد است و نظير اين گفتار از حافظ وارد است : آنجا كه گويد : منم كه شهرهء شهرم به عشق ورزيدن * منم كه ديده نيالودهام به بد ديدن و ابن فارض فرموده است : وَحَيَاةِ أشْواقى إليك وَ تُرْبَةِ الصَّبْرِ الْجَميلِ * مَا اسْتَحْسَنَتْ عَيْنى سِواكَ وَ لاصَبَوْتُ الَى خَليلِ و از او نقل شده است كه فرموده : من اين بيت را در عالم خواب سرودهام ( 2 ) . [ مرا با خداوند حالاتى است كه هيچ فرشتهء مقربى ياراى تحمل آن را ندارد . ] ( 3 ) . كهف ، آيهء 110 : [ من مثل شما بشرى هستم . ]