السيد الطباطبائي
43
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )
به واسطهء مراقبه ، كم كم حجابها ضعيف شده تا بالأخره از ميان مىرود و آن عشق و حب فطرى ظهور نموده ، ضمير انسان را به آن مبدأ جمال و كمال رهبرى مىكند . از اين مراقبه در اصطلاح عرفا تعبير به « مى » شده است . به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات * بخواست جام « مى » و گفت رازپوشيدن * * * راه خلوتگه خاصَم بنما تا پس ازين * « مى » خورم با تو و ديگر غم دنيا نخورم چون سالك در امر مراقبه مواظبت نمود ، حق تعالى از باب مهر و عطوفت ، انوارى را بر او به عنوان طلايع ظاهر مىگرداند . در ابتداى امر اين انوار مانند برق ظاهر گشته ، ناگهان پنهان مىشوند . اين انوار كم كم قوت يافته ، مانند ستارهء ريز درخشان مىگردند ، و سپس نيز قوت يافته به صورت ماه و بعداً به صورت خورشيد پديد مىآيند و گاهى مانند چراغى كه افروخته باشند و يا قنديلى نمايان مىشوند . در اصطلاح عرفا اين انوار را « نوم عرفانى » نامند . اين انوار از قبيل موجودات برزخيه هستند . ولى هنگامى كه سالك در اين مراتب مراقبت ، قوىتر گشت و مراقبه را كاملًا رعايت نمود ، اين انوار قوىتر شده ، سالك تمام آسمان و زمين و شرق و غرب را يكپارچه روشن مىبيند . اين نور ، نورِ نفس است كه هنگام عبور از عالم برزخ هويدا مىشود ، ليكن در مراحل اوليهء عبور كه مىخواهد تجليات نفس شروع شود سالك نفس خود را به صورت مادى مشاهده مىكند و به عبارت ديگر ، چه بسا ملاحظه مىكند كه خودش در برابر خودش ايستاده است . اين مرحله ، ابتداى تجرد نفسى است . مرحوم استاد علامه حاج ميرزا على آقاى قاضى - رضواناللَّه عليه - مىفرمودند : روزى از اطاق بيرون آمده ، در دالان خانه ديدم كه خودم در كنارى ساكت و صامت ايستادهام . با دقت تمامترى به صورت خود نگاه كردم ، ديدم در صورت ، خالى دارم .