السيد الطباطبائي
11
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب ( طبع قديم ) ( فارسى )
و ركوع و سجود در آيد ، ذهن بايد از خاطرات ، خود را مصون داشته و رو به سدرة المنتهى كند ، و روح بايد غرق انوار حريم حرم الهى گردد و درون حرم آمن حضرت احديّت محو و مدهوش شود . و از اينجا بدست مىآيد كه عدّهاى كه به ظاهر پرداخته و از عباديّات و اعمال حسنه فقط به فعل قالبى اكتفا كنند و از مغز و جوهره به پوست قانع گردند چقدر از كعبهء مقصود دور و از جمال و لقاى او مهجورند . و همچنين عدّهاى كه به معناى فقط گرويده و از اتيان اعمال حسنه و عبادات شرعيّه شانه خالى كنند چقدر از متن واقع كناره بوده ، و از حقيقت به مجاز ، و از واقع به تخيّل و توهّم قناعت كردهاند . مگر نه آنست كه نور خدا در تمام مظاهر عالم امكان سارى و جارى است ؟ پس چرا بدن را از عبادت معاف داريم و اين عالم جزئى را از تجلّى انوار الهيّه تعطيل نمائيم ؟ و به الفاظ وصول و لبّ و مغز و عبادت قلبى اكتفا كنيم ؟ آيا اين عبادت فقط از يكسو نيست ؟ أمّا النّمط الأوسط و امّت وسط آن دستهاى هستند كه جمع بين ظاهر و باطن نموده و تمام درجات و مراتب وجودى خود را به عبادت و انقياد حضرت محبوب واداشته و در اين سفر ملكوتى تجهيز مىكنند . ظاهر را عنوان باطن ، و باطن را جان و حقيقت ظاهر نموده ، و