السيد الطباطبائي

81

مجموعه رسائل ( فارسى )

ضالّ عن المعرفة . . . . اشاره به همين مطلب دارند و اين دو جمله همچون تفريعى بر سخن گذشته ايشان مىباشد كه فرمود : « إنّما عرف اللَّه من عرفه باللَّه . . . » . و اين سخن حضرت كه فرمودند : « لايدرك مخلوق شيئاً إلّاباللَّه » . « 1 » به منزلهء برهانى است براى مطلب فوق به اين‌كه هر چيزى با خداكه نور آسمان‌ها و زمين است شناخته مىشود ، پس او خود چگونه باغير خود شناخته مىشود ؟ زيرا قوام هر چيزى به اوست وذات او غير متقوم به چيزى است وعلم به غير مستقل بعدازعلم به مستقلى است كه « مقوّم » اوست ، زيرا وقوع علم مقتضى يك نوع استقلال درمعلوم است بالضروره ، پس علم به غير مستقل همانا به تبع مستقلى است كه با او « معيت » دارد . و از آن‌جا كه ممكن است اين سخن موهِمِ حلول يا اتحاد شود - خداوند بلند مرتبه و پاك است از چنين چيزى - حضرت عليه السلام به دنبال سخن خويش اين بيان را اضافه كردند : « واللَّه خلوّ من خلقه وخلقه خلوّ منه . . . » . « 2 » و اين سخن كه گفتيم كه مخلوقات بارى ، هر چه را ادراك مىكنند به وسيلهء خدا و و با او ادراك مىكنند با صدر روايت كه حضرت اين معنا را كه علم به چيزى مستلزم علم به غير آن باشد را نفى فرمودند ، منافاتى ندارد ، زيراعلمى كه در صدر روايت مقصود است « علم حصولى » است وعلمى كه در ذيل روايت منظور است « علم حضورى » است . و در خصوص اين‌كه معرفت فكرى معرفت حقيقى نيست ، روايات بسيار زيادى وارد شده است . پس حاصل آمد كه هيچ راهى غير از راه معرفت نفس ، موجب پيدايش معرفت حقيقى نمىگردد .

--> ( 1 ) . هيچ آفريده‌اى چيزى را بدون خداوند درك نمىكند ( 2 ) . خداوند خالى ازخلق است و خلق نيز خالى از خدايند .