السيد الطباطبائي

80

مجموعه رسائل ( فارسى )

بأسمائه ، فهو غير أسمائه ، والأسماء غيره ، والموصوف غير الواصف ، فمن زعم أنّه يؤمن بما لا يعرف ، فهو ضالّ عن المعرفة . لايدرك مخلوق شيئاً إلّا باللَّه ، واللَّه خلو من خلقه ، وخلقه خلو منه . « 1 » اين سخن حضرت عليه السلام كه فرمود : « وإنّما هو واحد موحد » مقصود اين است كه خداوند واحدى است كه وحدت محض دارد و هيچ گونه كثرتى دراو راه ندارد . ودراين سخن حضرت ، اشاره‌اى است به اين برهان كه مىگويد : « ممتنع است كه معرفت غير ، مستلزم معرفت خداوند سبحان باشد » وتوضيح برهان اين است كه گفته شود : علم ، عين معلوم بالذات است چنان‌كه در جاى خود با برهان به ثبوت رسيده است ، و ممتنع است كه علم به چيزى ، عين علم به چيز ديگرى كه مباين با آن است باشد ، زيرا در اين صورت لازم مىآيد كه دو امر متباين ، يك امر واحد بشوند و اين « خُلف » است . پس اين‌كه علم به چيزى مستلزم علم به چيز ديگر باشد ، موجب نوعى اتحاد بين آن دو چيز مىگردد . وازآن‌جا كه اين دو ، دو چيزند ، پس داراى يك جهت اتحاد و يك جهت اختلاف هستند . پس هريك از اين دو ، مركب ازدو جهت خواهندبود ، در حالى كه خداوند سبحان داراى ذاتى واحد وبسيط بوده است و هيچ گونه تركيبى در او راه ندارد ، پس ممتنع است كه به غير خودشناخته شود . و حضرت آن‌جا كه فرمود : ليس بين الخالق والمخلوق شيء - و - : فمن زعم أنّه يومن بما لا يعرف فهو

--> ( 1 ) . هركس كه بپندارد كه خدا را از طريق صورت و مثل ونمونه شناخته است ، مشرك است ، زيرا صورت و مثل ونمونه همگى غير از او هستند ، وخداواحد ويگانه است كه غيرى ندارد پس چگونه چيزى كه يگانه و بدون غير است با غير خود شناخته مىشود ؟ هماناخدا راكسى شناخته است كه او را با خودش شناخته باشد ، پس هركس كه خدا را با خود نشناخته باشد او را نشناخته است ، بلكه غير از او را شناخته است . بين خالق و مخلوق هيچ واسطه وحجابى در كار نيست ، وخداوند اشياء را بعد از اين‌كه نبودند آفريده است ، به اسمائش ناميده مىشود ، درحالى كه او خود غير اسماء است و اسماء نيز غير او هستند و موصوف غير از صفت است . پس هر كس كه بپندارد كه بدانچه نمىشناسد ايمان دارد ، او از معرفت و شناخت گمراه و منحرف گشته است . مخلوق هيچ چيز را درك نمىكند مگر با خدا ، و خدا خالى از خلق و خلق نيز خالى از اوست