السيد الطباطبائي
79
مجموعه رسائل ( فارسى )
ومعرفت خداوند ، از طريق آن ، زيرا نفس از نظروجودى ، هيچ گونه استقلالى از خود ندارد و شناخت موجودى كه كاملًا وابسته و غير مستقل است ، از شناخت موجود مستقلى كه مقوم ونگهدارنده اوست ، جدا نيست وهردو شناخت به يك اعتبار يكى است . پس راه رسيدن به هدف ، همين دو طريق است كه گفته شد اما حقيقت اين است كه سير آفاقى به تنهايى موجب پيدايش معرفت حقيقى وعبادت راستين نمىگردد ، زيرا شناخت موجودات آفاقى از آن جهت كه آثار و آيات ونشانههاى خداوند هستند ، تنها مايه پيدايش علم حصولى به وجود صانع تعالى وصفات او مىشود . اين چنين علم وشناختى به يك قضيهء داراى موضوع ومحمول ختم مىشود كه اجزاى آن هر دو از سنخ مفاهيماند . در حالى كه برهان اقامه شده است كه خداوند تعالى وجود محض وهستى صِرف است و هيچ گونه ماهيتى ندارد ، پس دخول او درذهن ، امرى محال است ، زيرا هرچه كه به ذهن بيايد بايد داراى ماهيت باشد و هر ماهيتى در ذات خود تهى وعارى از وجود ذهنى يا خارجى است تا بتواند هم درذهن وهم درخارج ، موجود گردد و چنين امرى در مورد خداوند مصداق ندارد . پس هر چه را كه ذهن ، تصور مىكند و آن را واجب مىپندارد و نسبت به او حكم مىكند و محمولاتى همچون اسماء و صفات ، بر آن حمل مىكند همگى غير خداى سبحان خواهد بود . دركتاب توحيد صدوق در روايتى به طور مسند از « عبدالاعلى » نقل شده كه حضرت صادق عليه السلام به همين مطلب اشاره كرده و مىفرمايند : و من زعم انّه يعرف اللَّه بحجاب أو بصورة أو بمثال فهو مشرك ، لأنّ الحجاب والصورة والمثال غيره ، وإنّما هو واحد موحّد ، فكيف يوحّد من زعم أنّه عرفه بغيره ؟ إنّما عرف اللَّه من عرفه باللَّه . فمن لم يعرفه به فليس يعرفه ، إنّما يعرف غيره . ليس بين الخالق والمخلوق شيء ، واللَّه خالق الأشياء لامن شيء يسمّى