السيد الطباطبائي
59
مجموعه رسائل ( فارسى )
فصل چهارمراه وصول به ولايت در اينكه راه رسيدن به اين كمال ، بعد از اثبات امكان آن ، كدام است ؟ مىگوييم : ازآنجا كه نسبت آنچه در سراى طبيعت وعالم ماده است به حقايق خود مانند نسبت ظاهر به باطن است و هر خصوصيت وجودى متعلق به ظاهر ، در حقيقت متعلق به باطن است و بالعرض وبالتبع باطن ، به ظاهر هم استناد دارد ، پس ادراك ضرورىاى كه نفس ، به خودش دارد ، اولًا وبالحقيقه متعلق به باطن اوست و به عرض و تبع آن ، مربوط به خود نفس است . پس حقيقتى كه در باطن نفس است ، از خود نفس ، آشكارتر وبديهىتر است و آنچه كه در باطن اين باطن است ، از آن نيز روشنتر وبديهىتراست ، و همين طور پيش مىرود تا مىرسد به حقيقتى كه هر حقيقتى به او ختم مىگردد ، واو خود آشكارترين معلومها وبديهىترين بديهيات است . وازآنجا كه وجود او صِرفْ و پاك از آلودگى واختلاط است ، ثانى و دوم ونيز غير و بيگانه براى او تصور نمىشود . و نسبت به ادراك او نيز دفع دفع كننده ومنع وبازدارى منع كننده ، فرض ندارد . و اين البته برهانى تام و غير قابل ردّ است . بنابراين مىگوييم : هر حقيقتى كه موجود است ، اقتضاى تماميت خود وذات وعوارض خود را دارد و اين يك مقدمهء بديهى و بى نياز از اثبات واستدلال است ، جز