السيد الطباطبائي

60

مجموعه رسائل ( فارسى )

اين‌كه نياز به تصور كامل دارد . پس هنگامى كه مامثلًا « ا » را كه داراى عوارضى مانند « ب » و « ج » و « د » مىباشد در نظر آوريم ، اين حقيقت ، در ذات خود ، اقتضاء دارد كه « ا » غير ناقص باشد وناقص از « ا » همان « ا » نخواهد بود و همانا ما « ا » را فرض كرده بوديم . هم‌چنين اين حقيقت مقتضى عوارضى همچون « ب » ، « ج » و « د » را دارد درحالى كه خودش ، خودش است وناقص از « ب » ، « ج » و « د » همان « ب » ، « ج » و « د » نخواهد بود و همانا ما « ب » ، « ج » و « د » را فرض كرده بوديم نه غير آنها را و اين مطلبى واضح و آشكار است . و هر آنچه را كه هر حقيقتى در ذات خود وعوارضش ، اقتضاى آن را دارد ، همان چيزى است كه ماآن را كمال وسعادت مىناميم . آن‌گاه بايد دانست كه حقيقت هر كمالى ، همان چيزى است كه در ذات خود مقيد به « حدود عدمى » مىشود ، كه اين خود نقص است ، پس هر كمالى در ذات خويش واجد ذات خويش است ، و هيچ چيز از ذات خود را فاقد نخواهد بود مگر ازاين جهت كه يك قيد عدمى بالضروره همراه آن خواهدبود . پس حقيقت « ا » مثلًا داراى آنچه كه براى « ا » مفروض است مىباشد ، وجدايى وانفصال يك شخص از « الف » باشخص ديگر « ا » ، تنها از اين روست كه در هريك از دو شخص مقيّد به يك قيد عدمى گشته‌اند ودراثر اين قيد ، هر يك از اين دو ، فاقد خصوصيت شخص ديگر است ، نه فاقد ذات وعوارض ذاتى آن ، زيرا دراين صورت « انقلاب » يا « خُلف » پيش خواهد آمد . پس حقيقت « ا » داراى دو مرتبه است : يكى مرتبه ذاتش كه فاقد چيزى از ذات خويش نيست ، و ديگر مرتبه تشخص وتعيّن آن ، يعنى مرتبه‌اش از نظر متشخص گشتن و به جامه وكسوتى معين درآمدن ، كه دراين صورت برخى از كمالات را فاقد خواهد بود . اين مطلب هيچ ربطى به مسئله تشكيك ندارد ، زيرا هنگامى كه ما مرتبه‌اى از مراتب « ا » را درنظر آوريم ، آن مرتبه باز خود « ا » خواهد بود و . . . ، بلكه شخص نيز هرگاه ، با حقيقت در نظر آورده شود ، اين شخص معين يا آن ديگر خواهد بود ، اما اگر