السيد الطباطبائي
49
مجموعه رسائل ( فارسى )
توضيح مطلب اين است كه آنچه موجب مىشود « نفس » ، خود را همان بدن و عين آن بداند ، همانا تعلق و اتحاد و پيوندى است كه با بدن دارد و بدن هنگامى كه از طريق حواسّ خود نفس را مشاهده مىكند ، خود را جدا و منفصل از او مىبيند و رسيدن به اين مرحله و مرتبه موجب مىشود ، نفس آن مرتبهء عالى خود را كه بالاتر از مرتبهء جسميت و مادّيت است و فراتر از آن را كه مرتبهء عقل است ، فراموش كند . و با فراموشى هر مرتبه ، خصوصيات آن مرتبه و موجودات آن عالم را نيز فراموش مىكند ، ولى در عين حال ، « إنيّت و حقيقت » خود را كه از آن ، به « من » تعبير مىشود مشاهده مىكند ، مشاهدهاى ضرورى كه هرگز از او جدا نمىشود . سپس با انقطاع از بدن ، هيچ حاجب و مانعى باقى نمىماند و اگر انسان با علم نافع و عمل صالح به خود بازگردد و به حقيقت خود ، توجه كند ناگزير حقيقت و باطن خود و مراتب و موجودات و اسرار آن عالم را مشاهده خواهد كرد . پس روشن و آشكار شد كه ممكن است انسان در همين عالم مادى ، به مقامى برسد كه بتواند حقايقى را كه اكنون از او پوشيده و پنهان است و پس از مردن با آنها روبهرو خواهد شد ، مشاهده كند . * * * دنبالهء بحث عمدهء آيات و اخبارى كه ان شاء اللَّه به زودى نقل خواهيم كرد ، بر مطالبى كه گفته شد گواهى مىدهند . و عمدهء انكار منكرين اين سعادت ، متوجه به « مشاهدهء حق » است كه پنداشتهاند امرى محال است . آنان چنين استدلال كردهاند كه وجود خداوند سبحان ، پاك و مبرا از اعراض و جهات و مكان است ، پس رؤيت بصرى و مشاهدهء حسّى او محال است ، زيرا لازمهء رؤيت خداوند جسميت اوست و نيز لازم مىآيد كه خداوند داراى كيفيت و جهت و وضع خاص باشد . و محدثين آنان به اخبارى كه در