السيد الطباطبائي

246

مجموعه رسائل ( فارسى )

كه سيدالشهدا عليه السلام در آخرين ساعت زندگى در ميان خاك و خون مىگفت : « رضاً بقضاءك و تسليماً لامرك لا معبود سواك » و هم‌چنين در خطبه‌اى كه هنگام بيرون آمدن از مكه خواند ، فرمود : « رضااللَّه رضانا أهل‌البيت » . 2 . حتمى بودن فعل انسان از نظر تعلق قضاى الهى منافات با اختيارى بودن آن از نظر فعاليت اختيارى انسان ندارد ، زيرا قضاى آسمانى به فعل با همهء چگونگىهاى آن تعلق گرفته است نه به مطلق فعل ، مثلًا خداوند خواسته است كه انسان فلان فعل اختيارى را ، به اختيار خود انجام دهد و در اين صورت تحقق خارجى اين فعل اختيارى از آن جهت كه متعلق خواست خداست حتمى و غيرقابل اجتناب است و در عين حال اختيارى و نسبت به انسان صفت امكان دارد ( دقت شود ) . 3 . اين‌كه ظواهر اعمال امام عليه السلام را كه قابل تطبيق به علل و اسباب ظاهرى است نبايد دليل نداشتن اين علم موهبتى و شاهد جهل به واقع گرفت مانند اين‌كه گفته شود : اگر سيدالشهدا عليه السلام علم به واقع داشت چرا مسلم را به نمايندگى خود به كوفه فرستاد ؟ چرا توسط صيداوى نامه به اهل كوفه نوشت ؟ چرا خود از مكه رهسپار كوفه شد ؟ چرا خود را به هلاكت انداخت و حال آن‌كه خدا مىفرمايد : « وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ » « 1 » چرا ؟ و چرا ؟ پاسخ همهء اين پرسش‌ها از نكته‌اى كه تذكر داديم روشن است ، و نيازى به تكرار نيست . قسم دوم از علم امام : علم عادى پيغمبر صلى الله عليه و آله به نص قرآن كريم و هم‌چنين امام عليه السلام ( از عترت پاك او ) بشرى است همانند ساير افراد بشر و اعمالى كه در مسير زندگى انجام مىدهد مانند اعمال ساير

--> ( 1 ) . بقره ، آيه 195