السيد الطباطبائي

219

مجموعه رسائل ( فارسى )

از آن‌جا كه ضرورت و برهان يقينى مؤدى به اين مطلب هستند كه موجود در خارج ، ماهيتى است كه داراى آثار است . يا موجوددر خارج نفس وجود است ، و آنچه در ذات خودش داراى اين وجود نباشد بالعرض موجود است ، خواه در خارج ماهيت متحد با وجود باشد و خواه معناى ديگرى از معانىاى باشد كه عقل به واسطه ماهيات انتزاع مىكند . بنابراين از اين‌جا نتيجه مىشود كه ماهيات و معانى - كه حكم آنها گذشت - ذات و احكام خود را بعد از اين صفت ( وجود ) دارا مىشوند ، و با وجود است كه چنان مىشوند كه هستند نه بدون وجود ، زيرا غير وجود نفسيت ندارد تا براى آن حكم ثابت شود . و اين مطلب با حكم سابق مطابق با نفس الامر منافات ندارد . و اين معنا به وجهى در فلسفه اولى بيان مىشود . از اين‌جا نتيجه مىگيريم كه ماهيت بين دو معنا با اشتراك لفظى استعمال مىشود : اول ، ماهيتى كه با وجود متحد مىشود و بر آن آثار مترتب مىگردد ، و آن همان چيزى است كه در جواب « چيست آن » گفته مىشود . دوم ، مطلق آن چيزى كه شىء با آن چنان است كه هست ، كه اين معنا ، موجود و ساير معانى غير ماهيات حقيقى را شامل مىشود . به اين معنا وجود داراى ماهيت است . و آن چيزى است كه با آن شىء چنان است كه هست . و منظور ما از « حد » - كه از معقولات ثانيه است - معناى اول است ، كه در جواب « چيست آن » گفته مىشود . از اين‌جا روشن مىشود كه آنچه وجود ندارد ماهيت هم ندارد . بلكه حد ، قبل از بيان وجود ، شرح اسم است و بعد از بيان وجود حد مىشود . نيز روشن مىشود كه آنچه ماهيت حقيقى نيست ، كه داراى آثار باشد ، مانند معانى اعتبارى ، حد ندارد . نيز روشن شد كه حد بر محدود خود منعكس مىشود ، يعنى همان‌طور كه به نحو كلى حمل مىشود ، به نحو كلى نيز وضع مىگردد . نيز روشن مىشود كه ماهيت واحد بيش از حد واحد ندارد ، و برعكس .