السيد الطباطبائي

220

مجموعه رسائل ( فارسى )

فصل سوم : تصور هم چون تصديق به ضرورى و نظرى كه به ضرورى منتهى مىشود ، تقسيم مىگردد انقسام تصور به نظرى و بديهى نزديك به بداهت است ، اما انتهاى نظرى به بديهى ، مثل همان استدلالى است كه در فصل دوم از مقاله اول گذشت . سپس ، همان‌طور كه ذكر كرده‌اند مىگوييم : از آن‌جا كه حد ماهيت محدود را بيان مىكند ، پس داراى دو جهت است : جهت لفظ و جهت معنا . در حد ، از جهت اول ، تمام آنچه كه تعريف و تعرف بر آن توقف دارد شرط مىشود ، مانند : اجلى بودن معرف ، مساوى و اخفى نبودن آن ، و منطبق بودن لفظ با صورت ذهنى بر محدود . پس حد نبايد مباين ، مجاز ، كنايه و استعاره و غيره باشد . از جهت دوم تمام آنچه در فلسفه اولى از احكام ذاتيات ، برهانى شده است در آن ( حد ) شرط مىشود و در آن‌جا اين مطلب برهانى شده است كه ذاتى بيّن الثبوت است . حد در هر دو وجود ، از نظر خارج و از نظر تصور مقدم است . و ماهيت گاهى بسيط ، و گاهى مركب است . ماهيت مركب از جنس و فصل تركيب مىشود ، و ماهيت فقط از اجناس يا فقط از فصول تركيب نمىشود . و بعضى از اجناس و فصول ، قريب و بعضى ديگر بعيد هستند ، و جنس و فصل قريب تماميت دارند . جنس واحد با بيش از يك فصل تحصل پيدا نمىكند ، و فصل واحد بيش از يك جنس را تحصل نمىبخشد . ماهيت واحد از اجزاى بىنهايت تركيب نمىشود . از اين‌جا معناى اين سخن روشن مىشود كه ماهيات بسيط حد ندارند ، زيرا آنچه در حد آنها واقع مىشود بايد خودشان باشند كه در اين صورت از نظر معرفت