السيد الطباطبائي

218

مجموعه رسائل ( فارسى )

سپس در فصلى ديگر بيان مىكنيم كه تصور ، مثل تصديق ، به ضرورى و نظرى تقسيم مىشود و تصور نظرى به تصور بديهى منتهى مىگردد . و حد از لحاظ معنا و لفظ داراى شروطى است . و حد گاهى حد حقيقى و گاهى حد منطقى است . و از اين‌جا معناى اين سخن روشن مىشود كه ، ماهيات بسيط ، حد ندارند . سپس در فصلى ديگر مناسبت حد و برهان را بيان مىكنيم . و بيان مىكنيم كه گاهى حد زايد بر محدود است ، و اين‌كه حد با برهان كسب نمىشود . از اين‌جا روشن مىشود كه اجزاى حد با برهان كسب نمىشود . نيز روشن مىشود كه آنچه كسب نمىشود حمل جزء است ، نه جزئيت جزء ، و چنين است در مورد حد . نيز روشن مىشود كه ممكن است اجزاى حدود منطقى با برهان كسب شود . و با اين سخن مقاله را ختم مىكنيم ، ان شاء اللَّه . فصل دوم : در معناى حد بر امور موجود در خارج احكام و آثار خاصى مترتب است ، مانند انسان و نخل ، كه به خاطر آن آثار و احكام چنان هستند كه هستند . مانند حيوانيت و نطق در انسان كه اگر چيزى از اين دو از انسان زايل شود خود انسان هم ضرورتاً زايل مىشود . سپس ما ضرورتاً يا با برهان يقينى مىدانيم . كه اين شىء به وجود مىآيد و معدوم مىشود ؛ و در خارج و در ذهن يافت مىشود ؛ و اين شىء خودش خودش است ؛ يعنى از خودش بر فرض وجودش سلب نمىشود و اين حكم در نفس الامر ضرورى است . نتيجه اين نكات اين‌كه وجود و غير آن از آنچه كه شىء به خاطر آن چنان است كه هست خارج هستند ، يعنى از ذات شىء خارج هستند ؛ و اين امر براى هر يك از معانى و اشياء صادق است .