السيد الطباطبائي
194
مجموعه رسائل ( فارسى )
حكم جزئى از طريق حس يا از طريق غير حس معلوم شود ، سپس هر گاه علم به سبب و مسبب از طريق سبب حاصل گردد ، علم به كليت مسبب حاصل مىشود . و از فوايد علم به سبب ، حصول تحليل مسبب توسط سبب و تميز ما بالعرض از ما بالذات در آن است . مثال اين مطلب اين است كه ما وقتى اختلاف مناظر را به سبب اختلاف اوضاع مشاهده و تجربه مىكنيم ، به طور يقين به اختلاف اين چيزهايى كه مىبينيم علم پيدا مىكنيم ، سپس وقتى علت اين امر را مىشناسيم ، كه عبارت است خروج خطوط شعاعى مستقيم از چشم به سوى چيز مرئى « 1 » ، كه مخروط شعاعى به وجود مىآورند ، در مىيابيم كه آنچه در حقيقت مرئى است عبارت است از رنگ و نور . اما ابعاد و
--> ( 1 ) . در مورد ابصار و كيفيت آن چند قول است : يكى قول رياضيون است كه به خروج شعاع از چشم به سوى شىءمرئى قائلاند . برخى از ايشان اين شعاع را به صورت مخروطى مىدانند كه رأس آن در مركز چشم و قاعدهء آن بر سطح شىء مرئى است . استاد حسن حسن زاده آملى ، در صفحه 204 و 205 كتاب نفيس اتحاد عاقل به معقول ( انتشارات حكمت ، چاپ اول ، شعبان 1404 هجرى قمرى ) در اين مورد تعليقهاى مفيد بر نسخهاى از طبيعيات شفا را نقل فرمودهاند كه صدر آن عيناً ، در اينجا نقل مىشود : « اعلم ، أنّ الإبصار بخروج الشعاع ؛ لكن لاعن الرائي بل عن المرئيّ . وظنّي أنّ اعتقاد المتقدّمين كان كذلك ، و لكن لمّا أطلقوا القول وقالوا : إنّ الإبصار بخروج الشعاع و لم يتقيّدوا الرائي بخروجه عن المرئيّ ، توهّم أنّ مرادهم خروج الشعاع عن الرائي ؛ و لمّا كان كذلك ، فالاعتراضات التي أوردت على خروج الشعاع ، كلّها مندفعة . » ترجمه : « بدان ، كه ابصار با خروج شعاع صورت مىگيرد ، اما نه از چشم بلكه از شىء مرئى . و به اعتقاد من ، متقدمين چنين اعتقاد داشتهاند ، اما چون آن را به طور مطلق ادا كردند و گفتند : ابصار با خروج شعاع صورت مىگيرد و آن سخن را مقيد نكردند به اين كه ، خروج شعاع از شىء مرئى ، باعث ابصار است . بنابراين چنين توهم شد كه منظور قدما خروج شعاع از چشم است . و چون چنين باشد ، اعتراضات وارد بر نظريه خروج شعاع . يكجا دفع مىشود . » با توجه به اين تعليقهء مفيد ، معلوم مىشود كه احتمالًا نظريه « خروج شعاع » در طول تاريخ فلسفه اسلامى بد فهميده شده است و اساساً كسى در مورد ابصار قائل به « خروج شعاع از چشم به سوى شىء مرئى » نبوده است . واللَّه اعلم