السيد الطباطبائي

172

مجموعه رسائل ( فارسى )

ديگر ، كه احساس نشده‌اند اما معلوم هستند ، قطعاً علم به آنهاتوسط حس حاصل نمىشود ؛ زيرا در غير اين صورت بايد از طريق حس معلوم شوند و اين خلف است . هم‌چنين اين صورت‌ها از طريق امرى خارجى حاصل نمىشوند و گرنه بايد حسى باشند ، و اين نيز خلف است . پس اين معانى از صور محسوس خارجى انتزاع مىشوند ، و با احكامى بر آنهاوتوسط آنها حكم مىشود كه براى اين معانى وجود اثبات مىكند وتصورى به آنها نسبت داده مىشود ، لكن اين تصور از آن جهت كه از جنس اين معانى است و بر حسب نحوه وجودش ماهيت تام نبوده و داراى حقيقتى نيست صرفاً نوعى معرفات و رسوم محسوب مىشود و اين بر خلاف خود معانى محسوس است ، زيرا اگر حقيقت محسوسات همان چيزى نباشد كه نزد ماست ، لازم مىآيد كه ما نسبت به آنها جاهل باشيم وحال آن‌كه آنها معلوم ما هستند و اين خلف وحتى سلب شىء از خود است ؛ با اين حال ممكن است ما به تمام مميزات ذاتى آنها توجه نداشته باشيم ؛ اما درمورد معانى چنين نيست . از تمام اين ملاحظات روشن مىشود كه درمورد معانى انتزاعى ، كه به صورت‌هاى محسوس منتهى نمىشوند ، ممكن است بر خلاف امور محسوس و آنچه به محسوسات منتهى مىشود ، علم به تمام ذات آنها براى ما حاصل شود . و اگر هر معناى انتزاعى توسط چيزى براى ما معلوم مىشد كه خود آن چيز نيز با واسطه براى ما معلوم مىبود و اين جريان به چيزى كه كنه آن براى ما معلوم است منتهى نمىشد هرگز نمىتوانستيم به چيزى از اين معانى علم حاصل كنيم ، و اين خلف مىشد . و اين سخن كه كنه ماهيات حقيقى غير معلوم است به خاطر اين كه هر مركب به امرى بسيط منتهى مىشود ، از يك وجه تمام نيست . تصديق در معانى ، از تصديق در صور ، اصدق است ؛ و اين به اين خاطر است كه حس با تصديق همراه نيست . ما اين نكته را فعلًا به عنوان اصل موضوع مىپذيريم تا اين كه در فصل چهارم از اين مقاله اثبات شود .