السيد الطباطبائي

171

مجموعه رسائل ( فارسى )

وابستگى تكثّر يابند ، بدون اين‌كه عكس اين امر نيز صورت بگيرد ، و چه بسا از طريق چيزهاى ديگر تكثير شوند ، و چه بسا اين معانى تسلسل يابند ومعنايى از صورتى انتزاع شود ، سپس معناى ديگرى ازمعناى اول اخذ شود ، و چه بسا اين امر تا غايات بعيد ادامه يابد . از آنچه گفتيم معلوم مىشود كه كثرت حاصل درعلم به معانى ، وعلم به ( مفهوم ) كلى ، وهمان‌طور علم به اعتباريات ، بعد از كثرت ناشى از علم به جزئيات وامور خارجى حاصل مىشود . همه اين امور در علم تصورى جريان دارد ، و اما علم تصديقى نيز درتمام احكام خود مثل علم تصورى است ، زيرا تصديق هر چه باشد عبارت است از اذعان به نسبت ، و نسبت قوام نمىيابد مگر با دو طرف ، بنابراين حكم نسبت همان حكم طرفين ( قضيه ) است . پس اولين تصديقى كه براى ما حاصل مىشود تصديق جزئى است ، و بعد از آن تصديق كلى حاصل مىشود . ساير احكام تصور نيز چنين‌است . از آنچه گذشت روشن شد كه امر محسوس از نظر شناسايى نزد ما اعرف است ، همان‌طور كه از نظر شناسايى به حسب قصد طبيعت اقدم است ، و اين در صورتى است كه ما علم مطلق تصورى وتصديقى رادرنظر داشته باشيم . اما اگر علم كلى را لحاظ كنيم ، در آن صورت آنچه اعم است ، از نظر شناسايى از آنچه اخص است اقدم است ، زيرا اعم ، امرى مشترك است وهمان‌طور كه گذشت امر مشترك از نظر شناسايى ازامر اخص اقدم است ، همان‌طور كه بسيط ازمركب اقدم است ، زيرا شناسايى جزء ، از آن جهت كه جزء است ، از شناسايى كل از آن جهت كه كل است اقدم است ، هر چند چنانچه گذشت متأخر باشد ، لكن دراين صورت شناسايى در مورد « كل » واقع مىشود ، نه در مورد آنچه « كل و مركب » است . سپس‌مىگوييم : روشن است كه حس شامل جميع اشياء و جميع معلومات نيست ، بلكه مقدار ناچيزى از معلومات بشر محسوس است . بنابراين صورت هاى جزئى