السيد الطباطبائي

160

مجموعه رسائل ( فارسى )

هسته يقينات مىداند . آرى ، چنين حركاتى نتيجه الزامى جدايى از اصول اساسى حركت فكرى ، يعنى روش برهانى است ؛ جدايى از صراط مستقيم برهان ، از راه را بر اعمال اغراض و سليقه‌ها هموار مىكند ، و ما اين موضوع را در استدلال‌هاى مربوط به مسائل اساسى فلسفه ، در فرهنگ غرب كاملًا مشاهده مىكنيم . جدايى از روش‌هاى برهان از طرفى و انس والفت اذهان با مبانى به اصطلاح « ايمانى » ( درواقع ناسازگار باعقل ) مسيحيت ، از طرف ديگر ، كار را به جايى كشيده كه هركسى تنها با سازى كه خود مىزند مىرقصد . دكارت مىگويد : « مىانديشم ، پس هستم » ، سورن كى يركگاردهم مىگويد : « مىانديشم پس خدا هست ! » با توجه به نكات يادشده ، جاى بسى تأسف است كه بعد از ابن سينا ، دقت‌هاى مربوط به منطق وبحث المعرفه - چنان‌كه بايد وشايد - ادامه نيافته ، حتى متروك هم شده است . اصول و مبانى دقيق برهان ، آن چنان‌كه در شفاى ابن سينا مطرح شده ، با آن همه دقت وريزه كارى درجوانب مختلف مسئله بعد از وى ، تنها چيزى بر آن نيفزوده‌اند ، بلكه رفته رفته ، با حذف و تلخيص‌ها ، آن مباحث دقيق و عالى را به دست فراموشى سپرده‌اند . به گونه‌اى كه بحث برهان در كتب منطق بيش از چند صفحه را به خود اختصاص نمىدهد . يكى از محسنات عمده استاد فقيد ، علامه بزرگوار مرحوم سيد محمدحسين طباطبائى قدس سره آن است كه هميشه برهان را ارج نهاده ، با اين كه خود نمونه بارزى از تجسم دين وعرفان بود ، هرگز مبانى كلامى يا راه ورسم عرفا را دركشف حقيقت مد نظر قرار نمىداد . او روش برهانى را ، از همه روش‌ها برتر دانسته ، حتى در فرصت‌هاى ممكن ، بسيار صريح بر روش‌هاى ديگر تاخته است . رساله گران‌قدر ايشان در برهان ، نمونه‌اى است از علاقه ودقت ايشان در اين باره ؛