السيد الطباطبائي
133
مجموعه رسائل ( فارسى )
3 . علم معلول به ذات خويش همانا علمش به همهء سلسلهء علل طوليّهاش است . 4 . علم معلول به علل خود اقدم از علمش به نفس خود است ، همانطور كه عللش بر آن ، تقدم وجودى دارند . با اين تقرير و تحليل ، اشكالى كه در اين مقام ايراد كردهاند دفع مىشود ، مضمون اشكال اين است كه وجود علت از حيث مرتبه و رتبه ، اقوى و اشدّ و عالىتر و شريفتر از وجود معلول است و بنابراين ممتنع است كه وجودش براى معلولش حاصل و نزد آن حاضر و معلوم وى شود . بيان اندفاع اشكال مذكور اين است كه مآل علم معلول به علت خود چنان كه دانسته شد همانا حضور علت براى ذاتش بوده و همين حضور كه عين وجود علت است مقوّم معلول است ؛ يعنى مىتوان گفت : حقيقت علم معلول به عليت خود همانا علمش به لطيفهء نفس خويش كه موجود و قائم به علت است مىباشد .