السيد الطباطبائي

134

مجموعه رسائل ( فارسى )

فصل پنجم‌در علم يكى از دو معلول علت به همتايش چون علت مجرد از ماده و وابستگىهاى آن ، عالم به معلول خويش بوده و معلول نزد آن حاضر و برايش معلوم است ، پس اگر معلول دومى غير معلول اول براى وى باشد . با حضورش نزد معلول دوم ، ناگزير معلول اول براى معلول دوم حضور خواهد داشت ، زيرا موجودى كه براى موجودى حضور دارد و اين موجود نيز براى ديگرى حاضر است ، لزوماً موجود حاضر اول براى اين ديگرى نيز حضور خواهد داشت . پس يكى از دو معلول علت ثالثهء علم و به معلولى كه در رديف و همتاى اوست خواهد داشت . در اين جا اشكالى مطرح است ، به اين مضمون كه فرض دو معلول در مرتبهء وحدانى براى علت سومى ، به تفصيلى كه در فلسفهء اعلا در قاعدهء « الواحد لايصدر عنه إلّا الواحد » تبيين گرديده است ، مستلزم تحقق كثرت حيثيات در ذات علت است و بنابراين ، علم يكى از دو معلول هم رديف ، به علت همانا مستلزم حضور علت است به حيثيتى كه ويژهء آن معلول است ، و حيثيت ديگرش ويژهء معلول همتايش مىباشد كه مغاير با حيثيت نخستين است ، نظير تغايرى كه بعضى از اجزاى كثرت با جزء ديگرش دارد . پس حضور علت نزديكى از دو معلول هم رديف ، مستلزم حضور معلول ديگر نزد همتاى خود نيست .