السيد الطباطبائي
129
مجموعه رسائل ( فارسى )
خويش معقول است و چون بذاته - يعنى بدون تجريد و تعريه - عقل است ، پس خود ايضاً بذاته و بدون تجريد معقول است و ناگزير معقول ذات خود مىباشد . بنابراين ، ذات او عقل و عاقل و معقول است ، نه به آن معنا كه در مورد مفروض چيزهاى متكثّرى موجود باشد - بلكه موجود واحدى است با اعتبار متعدد به اين بيان كه چون مبدأ تعالى هويت مجرده است پس عقل است ، و به اعتبار اين كه هويت مجرده براى ذات خود معتبر شده پس معقول است ، و به اعتبار آن كه براى ذاتش واجد بودن هويت مجرده معتبر مىشود پس عاقل ذات خويش است ؛ چه آن كه معقول موجودى است كه ماهيت مجردهاش براى چيزى حاصل شود و عاقل موجودى است كه برايش ماهيت مجردهء چيزى حاصل شده ، و چيز مذكور مشروط به اين نيست كه عين خود و يا ديگرى باشد ، بلكه مراد از آن شىء مطلق است اعم از آن كه عين خود و يا غير خود باشد » پايان كلام شيخ قدس سره . اشكال در عالم و معلوم بودن شىء واحد بعينه ، به اين بيان كه چنين فرضى متوقف بر تحقق وجود رابط است و لازم آن ، تحقق ارتباط بين شىء و ذات خود مىباشد كه امرى است محال ، زيرا لازم اين لازم ، مغايرت بين شىء و ذات خود و به تعبير روشن و معروف ، سلب شىء از نفس خود است كه بطلان آن ضرورى است ، به اين تقرير دفع مىگردد كه : در مبحث وجود لنفسه و فى نفسه بيان كرديم كه آن چه ممتنع است همانا مغايرت بين شىء و ذاتش به حسب نفس الامر است ، و اما مغايرت به حسب فرض عقلى ، امرى است ممكن ، و عقل ما بالضروره قضاوت مىكند كه وجود جواهر مجرده لذاتها ( يعنى اين كه رابطى نيست ) و فى ذاتها ( يعنى اين كه رابط نيست ) موجود است و معناى اين تعبير اين است : اگر انفكاك اين وجودات از خودشان جايز باشد ، هرآينه رابط بين منفكّ و منفكّ عنه تحقق خواهد داشت كه مقتضى نوعى اتحاد بين آنهاست ؛ به اين معنا كه تمام هويت يكى از آن دو براى آن ديگر حاصل است و همين است معناير حضور علمى ، پس هر ذات مجردى علم به ذات خود دارد .