السيد الطباطبائي
128
مجموعه رسائل ( فارسى )
فصل دومدر علم شىء مجرد به ذات خود از بيان قبل دانسته شد كه ذات هر موجود ، جوهرى مجرد از ماده ، براى خود او معلوم است ، زيرا ذاتش براى خود حاصل است ، و چون فعليت موجود مجرد به مرحلهء تمام رسيده است ، حصولش براى ذاتش عين حضورش - يعنى حصول با تمام فعليت ذاتش - براى خود مىباشد و مراد ما از علم داشتن موجودى به موجودى جز حضورش براى آن چيز ديگرى نيست ، و لازم اين تقرير اين است كه موجود مجرد ، علم و عالم و معلوم باشد . اما علم است ، زيرا وجودش عين حصولش براى ذات خويش به نحو فعليت تام غيرمشوّب به قوه است ، پس وجودش عين حضور بوده و همين است معناى علم ؛ اما معلوم است ، زيرا وجودش متعلق به ذات خود مىباشد ، و اما عالم است ، زيرا وجود متعلق به ذاتش از براى نفس ذاتش حاصل است ، و مراد ما از عالم ، جز موجودى كه براى آن علم حاصل گرديده ، چيز ديگرى نيست . شيخ در مقالهء هشتم از « الهيات » كتاب شفاء در بيان اين كه مبدأ تعالى عقل و عاقل و معقول است مىفرمايد : « مانع از معقول بودن شىء موجود همانا وجود مادى آن و علائق و وابستگىهاى مادى است و همين جهت مانع از عقل بودن شىء موجود است . پس هر موجود برى و برهنه از ماده و وابستگىهاى آن ، كه متحقق به وجود تجردى است ، خود براى ذات