السيد الطباطبائي
103
مجموعه رسائل ( فارسى )
اوست و « وجه » هر چيز از او جدايىناپذير است و آن همان چيزى است كه به واسطه آن با اشياء مواجه مىشود . پس اين كسان ، با گام صدق خويش بدانجا رسيدهاند كه در « سبحات وجه » حق تعالى متمكن گشتهاند و در روشنى انوار ذات او مستهلك و فانى شدهاند و از حيطه عمال و رديف كارگزاران بيرون رفتهاند و محدود و مخصوص به يك مكان خاص نيست . « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » . « 1 » و باز خداى سبحان فرموده است : « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ » . « 2 » قُرّاء قرآن گفتهاند كه بايستى در اين آيه ، « ذو » به حالت رفع خوانده شود و صفت منقطع نيست و اين سخن خداوند شاهد گفته ماست كه مىفرمايد : « تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ » « 3 » ، و « سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ » . « 4 » پس « ذو » صفت وجه است . و « ذو » صفت جلال و اكرام ، جامع تمام صفات جلال و جمال خداوند است و هيچ صفتى از صفات برتر او و نيز هيچ اسمى از اسماء حسناء پروردگار از اين دو صفت بيرون نيست . پس اين عارفان و الا مقام كه به مقام « تمكين » و « فنا » رسيدهاند جز صفات و اسماء خداوند سبحان نه اسمى براى آنها مىماند و نه رسمى ، پس حجاب برداشته مىشود ، زيرا چيزى از آنان و با آنان و غير آنان و جز « وجه » خداوند صاحب جلال و اكرام ، بر جا نمىماند . ( پس اين را بدان ! ) . و از اينجا معناى آنچه در حديث وارد شده است كه فرشتگان با كتاب از سوى
--> ( 1 ) . پس به هر طرف روى كنيد به سوى خدا روى آوردهايد ( 2 ) . هر كه روى زمين است دستخوشِ مرگ و فناست و زندهء ابدى ذات خداى منعم با جلال و عظمت است ( 3 ) . بزرگوار و مبارك نام پروردگارت است ( 4 ) . به نام خداى خود كه برتر از همهء موجودات است به تسبيح و ستايش مشغول باش