السيد الطباطبائي
65
مجموعه رسائل ( فارسى )
يادآور شديم - مطلب همينگونه است . اخبار مستفيض « 1 » فراوانى نيز در دست است كه مىگويد : انَّهُ تعالى واحدً لا بِالعَدد ؛ خداوند واحد است نه واحد عددى . شيخ صدوق در كتابهاى توحيد ، خصال ، معانى به طور مسند از شريح بن هانى روايت كرده است كه گفت : يك نفر عرب در روز جنگ جمل نزد اميرالمؤمنين على عليه السلام آمد و گفت : يا اميرالمؤمنين آيا تو مىگويى كه خدا واحد است ؟ مردم به او حملهور شدند و گفتند : اى اعرابى آيا نمىبينى كه حضرت در چه حالى هستند ؟ حضرت فرمودند : آزادش بگذاريد ، زيرا آنچه كه اين اعرابى از ما مىخواهد درست همان چيزى است كه ما از اين قوم مىخواهيم . آنگاه فرمودند : اى اعرابى در مورد وحدانيت خداوند چهارگونه تفسير وجود دارد كه دو تفسير آن در مورد خدا جايز و روا نيست و دو تفسير آن درست و مطابق با واقع است . اما دو وجهى كه در تفسير وحدانيت خداوند نادرست و نارواست اين است كه كسى بخواهد خدا را واحد بداند و مقصودش از وحدت « وحدت عددى » باشد و اين در مورد خدا جايز نيست زيرا كسى كه دومى ندارد محكوم حكم اعداد نيست آيا نمىبينى كه هر كس بگويد اين سومى سه تاست ( ثالث ثلاثة ) كافر شده است ؟ « 2 »
--> ( 1 ) . احاديث و اخبارى كه از معصومين عليهم السلام نقل مىشود اقسامى دارد كه در علم حديث دسته بندى شده و موردبحث قرار مىگيرد و از نظر حجيّت و اعتبار در يك مرتبه قرار ندارند . حديث مستفيض در اصطلاح علم حديث به آن روايتى گفته مىشود كه راويان آن در هر طبقه از طبقات راويان بيش از دو تن و به قولى زيادتر از سه نفر باشند ولى به سر حدّ تواتر نرسيده باشد و آن را « مشهور » نيز مىنامند . دراية الحديث ، شانه چى ، ص 49 ، انتشارات جامعه مدرسين ( 2 ) . اين مطلب اشاره است به آيهء 73 سوره مائده كه خداوند مىفرمايد : « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ » ؛ همانا كافر شدند كسانى كه گفتند خداوند سومين اقانيم سه گانه است . توضيحى پيرامون اين آيه شريفه و وجه استدلال به آن از تفسير گرانقدر الميزان مىآوريم تا تفسير سخن علامهء بزرگ را هم از زبان خود او بشنويد . ايشان در توضيح آيه ياد شده مىفرمايند : مقصود از يكى از سه چيز عبارتند از : 1 . پدر 2 . پسر 3 . روح . يعنى كلمهء اللَّه بر هر كدام از اين سه صادق است چون در ابواب مختلف انجيلها زياد به چشم مىخورد كه : اب إله است : ابن إله است ، روح إله است و در همين انجيلهاست كه : إله در عين اينكه يكى است سه چيز است ، ابن إله است ، روح إله است و در همين انجيلهاست كه : إله در عين اينكه يكى است سه چيز است ، و مثال مىزنند به اينكه كسى بگويد : زيد فرزند عمرو انسان است . كه در اينجا نيز يك چيز سه چيز است زيرا در مثال بيش از يك حقيقت چيزى نيست و در عين حال هم زيد است و هم پسر عمرو و هم انسان است اينها غفلت كردهاند كه اين كثرت و تعددى كه در وصف است اگر ( حقيقى ) و واقعى باشد لابد موصوف هم متعدد خواهد بود ، كما اينكه اگر موصوف حقيقتاً واحد باشد قهراً كثرت و تعدد اوصاف ( اعتبارى ) خواهد بود و محال است كه يك چيز در عين اينكه يكى است سه چيز باشد ، عقل سليم اين معنا را نمىپذيرد . علامه بزرگ سپس مىافزايد : عجيب اينجاست كه بسيارى از مبلغين مسيحى به اين حقيقت اعتراف كرده و دربارهء اين عقيده كه جزو اوليات دين مسيح است مىگويند : اين مطلب از مسائل لا ينحلى است كه از مذاهب پيشينيان به يادگار مانده و گرنه به حسب موازين علمى درست نمىآيد . ما با كمال تعجب از آنها مىپرسيم با اين اعتراف پس چرا دست از آن بر نمىداريد ؟ مگر در صحت و بطلان يك مطلب ، خَلَف و سَلَف دخالت دارند ؟ ! كه اگر از سلف و نياكان به يادگار مانده باشد بدون دليل صحيح و لازم الاتباع و اگر خَلَف و نسل جوان آنرا گفت نبايد پذيرفت ؟ ! ( به نقل از : ترجمه الميزان ، ج 11 ، ص 118 چاپ كانون انتشارات محمدى )