السيد الطباطبائي

64

مجموعه رسائل ( فارسى )

مىاندازند ، همگى اوهامى است كه خداوند ارباب حيات را بر آنها حاكم و مسلط گردانيده است تا دفتر عمر آنان به سر آيد و به پايان برسد و خدا را امرى است كه به آن خواهد رسيد . پس هنگامىكه اين انسان مىبيند كه حق تعالى - كه نامش گرامى باد - در كتاب خويش و زبان رسولش و سنّت اوليائش به خود نسبت مىدهد كه او رحمن و رحيم و خالق و مالك و عزيز و حكيم و غفور و شكور است و اين‌كه هر اسم نيكى از آن اوست و او پاك و منزه از هر زشتى و نقص است مىداند كه اين معانى حقيقى بوده و نسب و اضافاتى ثابت و واقعى بوده و با لطف قريحه و سلامت ذوق باور مىآوردو يقين پيدا مىكند كه اين نسبت‌ها نحوه‌هاى وابستگى ذوات موجودات به حق - عزّاسمه - بوده و او قيامش به ذات خويش است . سپس مشاهده حق بر سر هستى هر موجودى به حسب ساختمان وجودى ويژه آن موجود ، اين مطلب را براى مؤكد و محكم مىسازد كه : « أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » « 1 » ؛ آيا گواهى خدايت كافى نيست كه او بر همه چيز گواه است . آن‌گاه با برهان در مىيابد كه نسبت حقيقى ثابت به حسب ذات شيء همچون خالقيت حق و پادشاهى او نسبت به اشياء بايد در « مقام ذات » تحقق پيدا كند و از آن‌جا كه اشياء « وجودات رابط » هستند ، جز با تحقق طرفين‌شان « طرفين رابطه » تحقق نمىيابند ، پس « منسوبٌ إليه » بايستى ضرورتاً در آن‌جا موجود باشد و حضور داشته باشد ، از سوى ديگر بالضروره يكى از اين دو ، دو طرف رابطه كه وجود رابط قائم بدان‌هاست ، بايستى قائم به ديگرى باشد و إلا يكى شدن دو چيز ( إِتّحادُ الاثْنَيْن ) لازم مىآيد كه محال است . پس مالكيت حق تعالى نسبت به موجودات بدين نحو است كه ذات اشياء به او قائم است ، و در مورد ساير نسبت‌ها و معانى - كه پيش‌تر برخى را

--> ( 1 ) . فصلت ، آيه 53