السيد الطباطبائي

49

مجموعه رسائل ( فارسى )

جهان متفق بر الهيتش * فرومانده از كُنهِ ماهيتش بشر ماوراى جلالش نيافت * بصر منتهاى جمالش نيافت نه بر اوج ذاتش پَرد مرغِ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم در اين ورطه كشتى فروشد هزار * كه پيدا نشد تخته‌اى بر كنار چه شب‌ها نشستم در اين سَير ، گم * كه دَهشت گرفت آستينم كه قُم محيط است علم مَلِك بر بسيط * قياس تو بر وى نگردد محيط نه ادراك در كُنه ذاتش رسد * نه فكرت به غَور صفاتش رسد توان در بلاغت به سَحْبان رسيد * نه در كُنِه بىچون سُبحان رسيد كه خاصان در اين ره فرس رانده‌اند * به لا احْصى از تك فرومانده‌اند نه هر جاى مركب توان تاختن * كه جاها سپر بايد انداختن وگر سالكى محرم راز گشت * ببندند بر وى در بازگشت كسى را در اين بزم ساغر دهند * كه داروى بىهوشىاش در دهند « 1 » گرچه به بحث كنونى ما چندان ارتباطى ندارد ، اما گذشتن از نقل بقيه ابيات شيوا و دل‌پذير استاد سخن در امكان ما نيست و قلم بىتابى مىكند كه گوش جان خوانندگان صاحب‌دل را با نقل بقيه ابيات مقدمه كتاب معنوى بوستان بنوازد . يكى باز را ديده پر دوخته ست * يكى ديده‌ها باز و پر سوخته ست كسى ره سوى گنج قارون نبرد * و گر بُرد ، رَه باز بيرون نبُرد بمُردم در اين موج درياى خون * كز او كس نبرده است كشتى برون اگر طالبى كاين زمين طى كنى * نخست اسبِ باز آمدن پى كنى تأمل در آيينهء دل كنى * صفايى به تدريج حاصل كنى مگر بويى از عشق مستت كند * طلب‌كارِ عهدِ الستت كند

--> ( 1 ) . بوستان سعدى ، تصحيح و توضيح دكتر غلامحسين يوسفى ، ( انتشارات انجمن استادان زبان و ادبيات فارسى ) ، ص 3 .