السيد الطباطبائي
16
مجموعه رسائل ( فارسى )
عروض وصف مذكور باشد متصف به موجوديت است ، اما منافاتى ندارد كه چنين وجودى در عين اتصافش به موجوديت بالضروره و بالذات ، لذاته نباشد ، بلكه معلول غير باشد و به تعبير ديگر داراى حيثيت تعليله باشد كه از آن گاهى به واسطهء در ثبوت تعبير مىكنند . چنانچه موضوع مفروض در عين آنكه حيثيت تقييديه در مقام اتصافش به وجوب وصف موجوديت ندارد ، حيثيت تعليليه هم ندارد ؛ يعنى موجوديت آن لذاته و بدون علت و واسطه در ثبوت مىباشد ، اين چنين موجودى واجب الوجود بالذات است ؛ يعنى حيثيت تقييدى و واسطه در عروض ندارد و واجب الوجود للذات است ، يعنى حيثيت تعليليه و واسط در ثبوت ندارد . ولى هرگاه كه واجب الوجود بالذات بدون قيد للذات گفته شود و يا للذات بدون قيد بالذات گفته شود ، بدون ترديد نفى هر دو حيثيت مذكوره مراد ماست ؛ و اگر هر دو قيد با هم ذكر شدند ، از قيد بالذاتْ نفى تقييد و از قيد للذاتْ نفى تعليل اراده مىشود ؛ نظير آن در فقه ، مسكين و فقير مىباشد كه : « إذا اجتمعا افترقا و إذا افترقا اجتمعا » . و اما تقرير برهان بر وجود واجب تعالى به اين كيفيت است كه : ما هيچ گاه ترديد نداريم در اينكه اشياء و موجودات در بيرون از ظرف ادراكات و اذهان ما داراى واقعيت مىباشند و اين ، اصلى است بيّن كه مورد پذيرش همهء اذهان است و مرز جدايى بين ما و سوفسطايى مىباشد و در اين فصل ما از آن به مطلق واقعيت تعبير مىكنيم كه همواره ثابت است و از شمول قانون تكامل ، محفوظ و به يك كلام ، تغيير و تحول به هيچ وجهى در آن راه ندارد . روشن است كه در نطاق اصل مذكور : « اذعان به واقعيت هستى و مطلق واقعيت » كه فطرى و مغروس در تمام اذهان بشرى است ، همهء واقعيتها به هر تقدير و فرض و هر شكل و سيما داخل مىباشند . و بالملازمه ، طرد بطلان و عروض عدم بر آن ممتنع است ، زيرا ظرف مفروض براى طارى شدن بطلان بر آن ، يا شرط عروض عدم