السيد الطباطبائي
122
مجموعه رسائل ( فارسى )
فصل ششم در مباحث ماهيت و غير آن ، مبرهن شد كه ماهيت تشكيكناپذير است ، و تغير در ذاتى محال است ، با توجه به اين اصل ، چنانچه فرض شود : در ماهيت مقولهاى از مقولات حركت واقع شده است ، به ناچار حركت مفروض ، در وجود ناعتى آن پديد آمده ، نه وجود فىنفسه آن ، زيرا وجود فىنفسه هر ماهيتى ، طارد عدم از نفس ماهيت و با آن عينيت دارد مثلًا : جسم متحرك در مقولهء كيف اگر فرض شود در ماهيت كيف و وجود فىنفسه آن تغير مىيابد ، لازم آن ، تشكيك در ماهيت و تغير در ذاتى است ، پس حركت در مقوله به معناى تغير در وجود فىنفسه آن كه طارد عدم از نفس ماهيت است و با آن عينيت دارد ، غير معقول و محال است ، بلكه معناى حركت در مقوله ، تغير تدريجى در وجود ناعتى آن است ، اعم از آنكه ناعت براى غير خود باشد ، مانند وجود اعراض ، يا ناعت براى خود باشد ، مانند وجود جواهر . وجود ناعتى به لحاظ ناعت بودن ، داراى ماهيت نيست ، چه آنكه در مبحث وجود مستقل ، و وجود رابط گذشت كه ماهيت ، مفهوم انتزاع شده از وجود طارد عدم از نفس همين مفهوم است ، و وجود ناعتى ، طرد عدم از نفس ماهيت نمىكند ، بلكه طارد عدم از صفت موضوع خويش است لذا داراى ماهيت نيست ، و همين است معناى آنچه كه گفته مىشود : « تشكيك در عرضى است نه در عرض » به اين توضيح : جسم متحرك در مقولهء كيف چنانكه گفتيم ، نه تغيرى در ماهيت آن و نه در ماهيت كيف رخ مىدهد ، بلكه مصب تغير تدريجى تشكيكى ، وجود ناعتى ، و عرضى يعنى متكيف است كه گونهگونه متعاقباً بر موضوع وارد مىشود ، و اين وجود ناعتى ، و عرضى اگر چه بلاماهيت است ، ولى چون با وجود فىنفسه ، متحد است ماهيت آن ، به وى نسبت داده مىشود ، و از اين رو ، معناى وقوع حركت در مقوله ، اين است كه در