السيد الطباطبائي
123
مجموعه رسائل ( فارسى )
هر آنى از آنات ، نوعى از انواع مقوله بر موضوع وارد شود ، زيرا اگر يك نوع در دو آن مثلًا وارد شود ، با توجه به اينكه حركت به جميع ابعاضش اشتدادى است ، تشكيك در ماهيت و تغير در ذاتى واقع مىشود كه محال است و آنچه در بعضى از كلمات واقع شده كه معناى حركت در مقوله ، ورود نوع مقوله يا صنف آن بر موضوع در هر آن است ، چنان پندارى مبتنى بر امكان وقوع حركت متشابه متواطى است كه قبلًا امتناع آن معلوم گرديد . و بالجمله ، اين انواع متعاقبالورود بر موضوع حركت به تبع وجودات بالقوهاش انواع بالقوهاند ، زيرا حركت به واسطهء اتصالش ، واحد شخصى است ، و انقسام وارد بر آن بالقوه و وقوف بر حدى كه از آن تجاوز نكند ، ندارد ، و گرنه ، لازم مىآيد كه از غير ممتد و فاقدالاتصال ، امتداد و اتصال تأليف شود كه محال است ، و بنابراين ، نوع اخير در موارد حركت هرگز از قوه به فعل نمىآيد ، و گرنه ، لازم مىآيد كه انقسام متوقف گردد كه ممتنع است ، و بالجمله چون حركت ، موجود متصل واحدى است ، براى آن ماهيت بالفعل واحدى است ولى به آن معناى كه هماكنون در وجود ناعتى گذشت . و از اينجا ظاهر مىشود : معناى اقسام آنىالوجود ، براى حركت ، اين است كه آنىالوجود بودن اقسام و تقسيمناپذيرى آنها همانا يك امر قياسى و نسبت به سنخ حركتى است كه مقسوم بر اين اقسام است و هر قسمى كوچكترين واحدى است كه حد مقسوم بر آن قابل انطباق است ، و فرض كوچكتر از آن فرض بطلان حد مقسوم است ، و بنابراين حيثيت تقسيمناپذيرى در اين مورد ، حيثيتى است قياسى و اضافى ، و اما هر قسمتى فىحد نفسه البته قابل انقسام است ، نظير انقسام آب به اجزاى كوچك كه كوچكترين جزء انقسام ناپذيرش نسبت به مقسوم يعنى آب ، همانا ملكول آب است ، زيرا فرض كوچكتر از آن فرض بطلان آب است چه آنكه ملكول آب گر چه فىنفسه به دو نوع اتم هيدروژن و اكسيژن منقسم مىشود ، اما در اين صورت ديگر آب وجود ندارد و مقسوم ما باطل گرديده است ، و با همين بيان ، ظاهر مىشود : وقوع