السيد الطباطبائي
116
مجموعه رسائل ( فارسى )
است ، و بنابراين ، اگر در عرضى از اعراض ، حركت واقع شود ، متحرك بدان حركت همانا نوع از جنبهء قوه و ماده خويش است و محرك به معناى فاعل ما به ، نيز همان نوع از جنبهء فعليت و صورتش مىباشد ، مثلًا : فاعل حركتهاى انسان ، صورت وى ، و متحرك و موضوعش ، ماده وى يعنى حيوان ، و فاعل حركتهاى حيوان ، صورت آن ، و متحرك و موضوعش ، نامى و نبات است و بر همين قياس ، تا به نوع اول منتهى شود كه فاعلش صورت آن ، و مادهاش ماده اولى يعنى هيولى است ، اين بوده ، تحليلى كه درباره فاعل و قابل حركت در اعراض به عمل آمد ، و با اين بيان ، ظاهر مىشود كه متحرك در جوهر نيز همان ماده است ، پس در حركت جوهريه ، ماده در صور مربوطهاش متحرك است و علىهذا ، متحرك دائماً موضوع به معناى اعم ، نسبت به صورتش مىباشد ، و فاعل محرك در جوهر همان فاعل وجود و در عرض موضوع آن است . بارى ، عرض عين عرضى است ، زيرا آنها دو حيثيت براى يك وجودند ، به اين تقرير : كه حيثيت اولى ، حيثيت وجود فىنفسه ، و حيثيت دومى ، حيثيت وجود لغيره و ناعتى است ، و وجود عرض به مقتضاى نسبت بين آن و موضوعش كه قبلًا روشن شد ، از مراتب وجود موضوع و با آن متحد است ، لذا حركت در جوهر مستتبع حركت بالذات در اعراض خويش از سنخ حركت خود مىباشد ، و حركت تبعى اعراض به واسطهء جوهر ، حركت بالعرض و مجازى نيست ، زيرا لازمهء آن ، ثبات وجود عرض و عدم تغير آن بالذات است ، و حال آنكه قبلًا تبيين گرديد كه هر موجود ثابتى ، غير مسبوق به ماده و قوه است و بديهى است كه بحث ما در اعراضى است كه وجود آنها مسبوق به قوه در موضوعاتشان مىباشد ، پس فرض حركت بالعرض در مانحنفيه مستلزم محال و خلف فرض است . و به علاوه معنايى براى تغير موضوع و معروض ، با فرض ثبات عرض ، نمىتوان يافت ، پس اعراض جسمانى از هر مقولهاى كه باشد همانند موضوعاتشان و به سنخ حركات و بر وفق آنها متحركند .