السيد الطباطبائي
109
مجموعه رسائل ( فارسى )
فصل دوم برخى از انواع جوهرى موجود در محيط زندگى بشر ، بالضرورة قابل است كه تغيير يافته و غير خود شود ؛ مثلًا جوهر جمادى و غيرنامى مانند غذاى معينى ممكن است تغيير پذيرد و به جوهرى بالنده و نامى معينى تبديل شود ، و جوهر نامى مشخصى پذيراى دگرگونى گردد و به حيوان مشخصى تبديل شود . بديهى است كه با فرض تعين قابل و مقبول ، نسبت ثابتى و اضافهء حقيقى و خارجى بينشان برقرار است و به عبارتى : امكان وجود ، پديدهء مترقبالظهور ، قبل از پيدايش و ظهورش ، به گونهاى در قابل مفروض داراى وجود حقيقى و عينى است ، به اين تقرير كه امكان مذكور از اعتبارات عقليه محضه نمىباشد ، بلكه خود يك نوع عرضى است خارجى و قائم به موضوع كه آن را به ممكن آتىالوجود مرتبط مىسازد ؛ و در حقيقت وجود رابط بين موضوع خويش و ممكن آتىالوجود ، و از سنخ نسبت متكرر قائم به طرفين يعنى موضوع و ممكن است ، النهاية نسبت قائم به موضوع همانا امكان تبدلش به ممكن آتى ، و نسبت قائم به ممكن آينده ، همان امكان موجوديتش در موضوع است . « 1 » و حاصل آنكه با فرض تعين قابل و مقبول ، وجود نسبت و اضافه بينشان از افتراضات وهيمه نبوده بلكه ناگزير در خارج از ذهن و ظرف اعتبار ، داراى وجود عينى و حقيقى است و نبايد با امكان ذاتى كه يك امر اعتبارى عقلى محض است اشتباه شود . به علاوه نسبت يادشده را از حيث قرب و بعد و شدت و ضعف مختلف مىيابيم ؛
--> ( 1 ) . صدرالمتألهين مىنويسد : « كلّ مادّة بما هي مادّة لها قوّة أن يصير بالفعل شبئاً لاعلى أن يوجد ، و إمكان الصورة هو أن يوجد لاعلى أن يصير بالفعل شيئاً ، فإنّها هي فعل » ( الاسفار ، ج 3 ، ص 52 )