السيد الطباطبائي
110
مجموعه رسائل ( فارسى )
مثلًا نسبت نطفه به حيوان نزديكتر و قوىتر از نسبت غذا به آن ، چنانكه نسبت علقه به حيوان ، نزديكتر و قوىتر از نسبت نطفه به آن است ، و اين خود دليلى است روشن بر وجود نسبت و امكان نامبرده ، زيرا اگر در خارج موجود نمىبود ، به اوصاف مزبوره خارجى متصف نمىگرديد . و شايان توجه آنكه ، جوهر حامل امكان و نسبت ، هر اندازه دور تر باشد ، عدم تعين و ابهامش بيشتر و برعكس هر اندازه نزديكتر باشد تعينش بيشتر و ابهام آن كمتر است ؛ مثلًا : نسبت غذا به صورتهاى ممكن آتىالوجود متكثر است ، زيرا همانگونه كه در غذاى مفروض امكان نطفهء آدمى است ، امكان نطفهء انواع ديگرى از حيوان نيز مىباشد و برعكس هنگامى كه به صورت نطفهء آدمى فعليت يابد ، امكان ساير نطفهها زائل مىشود ، و در جهت انسان شدن متعين مىگردد ، و اين ابهام و تعين همانند قرب و بعد جهت نسبت ، اوصافى است خارجى ، نه پندارى و ذهنى . و چون نسبت مذكوره ، خارجى و قائم به طرفين است ، لازمهء چنين نسبت و رابطى چنانكه در مباحث وجود و عدم گذشت ، اتحاد طرفين و تحققشان در ظرف نسبت است ، پس ممكن مترقبالوجود با موضوع ، وجود دارد ، ولى وجودى كه همه آثار مترقبه بر آن مترتب نيست ، پس براى مقبول وجود واحدى است كه داراى دو مرتبه است : مرتبهء ضعيف كه همهء آثار مرغوبهاش بر آن مترتب نمىشود و مرتبهء قوى كه همهء آثار مرغوبهاش بر آن بار مىگردد ، و اين مرتبهء ضعيف را وجود بالقوه ، و مرتبهء قوى را وجود بالفعل مىناميم ، و ناچار مقبول با وجود بالقوهاش با مقبول به وجود بالفعلش موجودى است متصل واحد ، و گرنه ، نسبت مفروضالوجود باطل مىشود و مستلزم خلف است . همچنين مقبول با وجود بالقوهاش با قابل ، به وجود واحدى موجودند ، و گرنه ، لازم مىآيد كه هر يك داراى وجود علىحدهاى باشند ، كه در اين صورت نيز نسبت