السيد الطباطبائي

108

مجموعه رسائل ( فارسى )

وجود فىنفسه و نه در ماهيت آنها ) برقرار است ، پس اعراض بعضى از آنها به بعضى ديگر متبدل مىشود ؛ همانند سهم مثلث كه نمودار ارتفاع است ، هر اندازه در ارتفاع فزونى يابد از فراخى زاويهء رأس كاسته مىشود و بنابراين اين فزونى در بُعدى ، همراه با كاستى در بُعد ديگر است ، چنان‌كه جسم مؤثرى هر اندازه فاصلهء آن از منفعل و متأثرش بيشتر شود ، تأثير آن كاستى مىپذيرد ، پس نقصان در تأثير ، همراه با زيادى بُعد و فاصله است و به تعبيرى ، جائز است فزونى در جانبى مايهء تبدل جانب ديگر گردد ، و اين معنا ، يعنى پيوستگى در حركات ثانيه و ارتباط اعراض مختلفه و تبدل بعضى به بعضى ديگر ، اگر چه مذهب هيچ‌يك از پيشينيان از اصحاب برهان نبود ، نظير تعدادى از مسائل گذشته كه مورد توجه آنان واقع نگرديده است ، ولى حق ، ركن و تكيه‌گاه است نه غير آن . با اين بيان روشن مىشود : حركت تضعفى مثل حركت جسم از حرارت به برودت ، بالعرض موجود است و حركات ثانيه به نحو حركت در حركت است ، و حركت‌هاى نفسانى همانا با تسخير مواد مربوطه است . و امور ديگرى به تناسب روشن مىگردد ، و ايضاً ثابت مىشود كه حركات اوليه ، سكونى در مقابلشان نيست و در حركت‌هاى ثانيه ، سكون نسبى موجود است . پس از آن در فصل هشتم ، معناى زمان و وجودش و وجود « آن » كه ملحق به زمان است و ساير احكام مربوطه را بيان مىكنيم و به دنبال آن در فصل نهم حقيقت سرعت و بطؤ و اين‌كه واقعيت آنها بساطت حركت و تركيب آن است ، روشن مىشود ، و خواهيم تبيين نمود كه تركيب مذكور ، تحليلى ، و تقابل بين سرعت و بطؤ نسبى و اضافى است نه حقيقى . سپس در فصل دهم ثابت مىكنيم كه سكون ، معناى عدمى و تقابل بين آن و حركت از قبيل تقابل ملكه و عدم است و بالطبع در موجودات مجرد از ماده ، حركت و سكون نيست و در اين هنگام مقاله را پايان خواهيم داد ، واللَّه‌المستعان .