السيد الطباطبائي
107
مجموعه رسائل ( فارسى )
آنگاه در فصل هفتم ، حال حركات ثانيه را تبيين مىكنيم ، به اين توضيح كه ما مىپنداريم اجسام طبيعى در ذات و گوهر خويش ، ثابت بوده ، و دگرگونى ندارند و همچنين شمارى از عرضهاى لازمالوجودشان را ، ثابت و بدون تغيير مىانگاريم ، در صورتى كه تعدادى از حركتهاى گوناگون را بالضرورة رؤيت مىكنيم ؛ مثلًا انتقال از وضع مكانى ، به وضع ديگرى ، و از وصف كيفى به وصف ديگرى ، و از مقدارى به مقدارى ديگر ، بالبداهة در معرض احساس همهء ماست . چون با اقامهء برهان ، اثبات نموديم كه اجسام طبيعى ، در گوهر و ذات خود ، متحرك و سيال و اعراض لازمالوجودشان نيز به تبع آنها دگرگونند اگر چه با وهم موافق نيست ، اين پرسش موقعيت دارد : حال اين حركتهاى محسوسه كه مبدأ و غايتشان حركت مىباشد ، چگونه است ؟ آيا اين حركتهاى ثانيه ، مستند به طبيعت است ؟ چنانكه حركتهاى اوليه به طبيعت استناد دارد . پس به همين مناسبت بيان مىكنيم كه حركتها به حركت طبيعى ، و قسرى ، و نفسانى منقسم مىشود ولى چون حركت قسرى به طبيعى بر مىگردد ، پس حركت به دو قسمِ : طبيعى و نفسانى تقسيم مىشود . و اما حركت ثانيه طبيعى كه به بعضى از اعراض اختصاص مىيابد و حدوث آن با نابودى برخى ديگر از اعراض با نسبت محفوظى همراه است ، كاشف از اين است كه اينگونه از حركات به نحو تبدل بعضى از اعراض به بعضى ديگر انجام مىگيرد ، و بطلان و ثباتى در كار نيست ، چه آنكه در دگرگونى همهء اعراض اعم از مختلفالنوع و متحدش ، نسبت ثابتى را مىيابيم ؛ به اين معنا كه هرگاه عرضى از يكجانب به فراز قلهء فزونى و اشتداد روان گردد ، جانب ديگرش به ژرفاى كاستى و ضعف مىگرايد ، و اين معنا در اقسام كيفيات و كميات و اعراض نسبيه شايع و ذايع ، و نشان دهنده نحوى از پيوستگى و اتحاد در اوصاف و اعراض جسم طبيعى يعنى در وجود ناعتى آنها ( نه در