السيد الطباطبائي

106

مجموعه رسائل ( فارسى )

روشن مىشود . سپس در فصل ششم روشن مىكنيم كه معناى وقوع حركت در مقوله‌اى ، مانند مقولهء كم و كيف و امثال آنها ، وقوع حركت در وجود ناعتى « لغيره » آنهاست نه در وجود « فىنفسه » آنها ؛ و انتساب نفس مقولات به حركت در گفتارمان : « حركت در مقولهء كذا » انتسابى است بالعرض و مصحح اين نسبت همانا اتحاد وجود ناعتى « لغيره » آنها با وجود « فىنفسه » آنهاست . لازمهء وقوع حركت در وجود ناعتى و اشتداد آن ، تحقق انواع نامتناهى بالقوه است ، و نوع اخير به معناى نهايت حركت ، براى انواع مفروضه ، هرگز فعليت پيدا نمىكند و با اين تقرير روشن مىشود : معناى انقسام حركت به آنات و يا به اقسام آنىالوجود ، اين است كه تقسيم ناپذيرى هر يك از اقسام مفروضه ، همانا نسبت به سنخ حركتى است كه مقسم آنها مىباشد ، و اما به جهت ديگرى ، ممكن است تقسيم‌پذير شود . ايضاً : روشن مىشود كه وقوع حركت در حركت جائز است ؛ به اين معنا كه اتصاف جسم به حركت و خروج تدريجى از قوه به فعل ، تدريجى باشد كه در اين صورت ، تدريج به وسيلهء تدريج موجود مىگردد ؛ يعنى تدريج اگر چه مىبايستى به ثبات و قرار منتهى شود ولى لازم نيست بلاواسطه باشد - / چنان‌كه خواهد آمد . بلكه جائز است كه چيزى به خروج تدريجى متصف شود و اتصاف آن به خروج تدريجى نيز تدريجى باشد ، و در همين مرتبه مثلًا به ثبات و قرار ، متصف گردد النهاية به معناى ثبات تدريج و قرار عدم قرار . از اين بيان نتيجه گرفته مىشود ، كه وقوع حركت در حركت ، بطؤ و كندى حركت را نتيجه مىدهد ؛ به اين معنا كه بطؤ همان تركب حركت است ، و وقوع سرعت و بطؤ در حركت‌ها مستند به بساطت و تركب حركت مىباشد ، و غايت هر يك از اين دو ، بالقوة و نهاية متصل به ثبات و قرار است .