السيد الطباطبائي
105
مجموعه رسائل ( فارسى )
ايضاً بيان خواهيم نمود كه متحرك در جملگى حركات همان موضوع به معنا اعم است ، به اين تقرير كه در جواهر ، ماده و در اعراض موضوعات آنهاست ، و اينكه اعراض در وجود تابع جواهرند ، و از هر مقولهاى باشند بدون استثناء متحرك به حركت جوهرند . و آنگاه در فصل پنجم بيان مىكنيم كه حركت جوهريه ، حركتى است اشتدادى ، مشكك نه متشابه متواطى ، و مقصود ما از تشكيك و اشتداد ، اين است كه هر حدى از حدود آن ماهيت جوهرى خاصى است كه وجودش براى قوه سابق بر خود ، فعليت ، و خود يعنى مجموع اين قوه و فعليت ، براى فعليت لاحق ، قوه است ، و به عبارتى : جملگى ماده و صورتش ، مادهء صورت لاحق است . و بر اينگونه از حركت ، حركت مشكك غيرمتوالى اصطلاح مىكنيم و بسا كه همين در لسان اصحاب برهان به لبس بعد لبس در مقابل خلع ولبس ، تعبير مىشود ، و از اين بيان روشن مىشود : هر حدى ، قوهاش همانا حد سابق بلافصل آن است و اما حد سابق معالفصل به هيچوجه قوه آن نيست . و ايضاً : توجه چنين حركتى از مرتبه شدت به سوى مرتبه ضعف بلامعنا و غيرمعقول است . و ايضاً : معناى انقطاع حركت و بطلان هر حدى از حدود آن ، تجردش از ماده است . كه در اين صورت ماده باقىمانده به فعليت سابقش عودت نموده و به حركت خود به سوى غايت مقدرش ادامه مىدهد . و ايضاً : حركات اعراض كه تابع جوهرند ، حالشان ، حال جوهر است در حركت اشتدادى . و ايضاً : حركت متشابه متواطى ، مصداقى براى آن وجود نخواهد داشت . و ايضاً : حركت متوقف بر مبدأ و غايتى است ، و نيز امورى ديگر به همين مناسبت