السيد الطباطبائي
34
شيعه در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )
دو مسئله جانشينى و مرجعيت علمى شيعه طبق آنچه از تعاليم اسلامى به دست آورده بود معتقد بود كه آنچه براى جامعه در درجه اول اهميت است روشن شدن تعاليم اسلام و فرهنگ دينى است « 1 » و در درجه تالى آن ، جريان كامل آنها در ميان جامعه مىباشد . به عبارت ديگر ، اولا : افراد جامعه به جهان و انسان با چشم واقعبينى نگاه كرده وظايف انسانى خود را ( به طورى كه صلاح واقعى است ) بدانند و به جا آورند اگر چه مخالف دلخواهشان باشد . ثانيا : يك حكومت دينى نظم واقعى اسلامى را در جامعه حفظ و اجرا نمايد به طورىكه مردم كسى را جز خدا نپرستند و از آزادى كامل و عدالت فردى و اجتماعى برخوردار شوند . اين دو مقصود ، به دست كسى بايد انجام يابد كه عصمت و مصونيت خدايى داشته باشد و گرنه ممكن است كسانى مصدر حكم يا مرجع علم قرار گيرند كه در زمينه وظايف محوله خود از انحراف فكر يا خيانت سالم نباشند و تدريجاً ولايت عادله آزادى بخش اسلامى به سلطنت استبدادى و ملك كسرائى و قيصرى تبديل شود و معارف پاك دينى مانند معارف اديان ديگر دستخوشِ تحريف و تغيير دانشمندان بوالهوس و خودخواه گردد و تنها كسى كه به تصديق پيغمبر اكرم در اعمال و اقوال خود مصيب و روش او با كتاب خدا و سنت پيغمبر مطابقت كامل داشت همان على عليه السلام بود . « 2 » و اگر چنانكه اكثريت مىگفتند قريش با خلافت حقه على مخالف بودند لازم بود مخالفين را به حق وادارند و سركشان را به جاى خود بنشانند چنانكه با جماعتى كه در
--> ( 1 ) . كتاب خدا و بيانات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اهلبيت با ترغيب و تحريص به تحصيل علم تا جايى كه پيغمبر اكرممىفرمايد : « طلب العلم فريضة على كل مسلم » ؛ طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است . « بحارالانوار ، ج 1 ، ص 55 » ( 2 ) . البداية والنهاية ، ج 7 ، ص 360