السيد الطباطبائي

33

شيعه در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )

گردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتى نيز كردند ولى پاسخ شنيدند كه صلاح مسلمانان در همين بود . « 1 » اين انتقاد و اعتراف بود كه اقليتى را از اكثريت جدا كرد و پيروان على عليه السلام را به همين نام ( شيعه على ) به جامعه شناسانيد و دستگاه خلافت نيز به مقتضاى سياست وقت مراقب بودكه اقليت نامبرده به اين نام معروف نشوند و جامعه به دو دسته اقليت و اكثريت منقسم نگردد ، بلكه خلافت را اجماعى مىشمردند و معترض را متخلف از بيعت و متخلف از جماعت مسلمان مىناميدند و گاهى با تعبيرات زشت ديگر ياد مىكردند . « 2 » البته شيعه همان روزهاى نخستين محكوم سياست وقت شده نتوانست به مجرد اعتراض ، كارى از پيش ببرد و على عليه السلام نيز به منظور رعايت مصلحت اسلام و مسلمين و نداشتن نيروى كافى دست به يك قيام خونين نزد ولى جمعيت معترضين از جهت عقيده تسليم اكثريت نشدند و جانشينى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و مرجعيت علمى را حق طلق على عليه السلام مىدانستند « 3 » و مراجعه علمى و معنوى را تنها به آن حضرت روا مىديدند و به سوى او دعوت مىكردند . « 4 »

--> ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 103 - 106 ؛ تاريخ ابىالفداء ، ج 1 ، ص 156 و 166 ؛ مروج الذهب ، ج 2 ، ص 307 و 352 ؛ ابن ابىالحديد ، ج 1 ، ص 17 و 134 ( 2 ) . عمروبن حريث به سعيد بن زيد گفت : آيا كسى با بيعت ابىابكر مخالفت كرد ؟ پاسخ داد : هيچ كس مخالف نبود جز كسانى كه مرتد شده بودند يا نزديك بود مرتد شوند . « تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 447 » ( 3 ) . در حديث معروف ثقلين مىفرمايد : من در ميان شما دو چيز با ارزش را به امانت مىگذارم كه اگر به آنهامتمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد : قرآن و اهل بيتم تا روز قيامت از هم جدا نخواهند شد . اين حديث با بيشتر از صد طريق از سى و پنج نفر از صحابه پيغمبر اكرم نقل شده است . « رجوع شود به عبقات‌الانوار ، ج 2 ، ص 34 ، ( حديث ثقلين ) و غاية المرام ، ص 211 » . پيغمبر فرمود : من شهر علمم و على درب آن مىباشد پس هر كه طالب علم است از درش وارد شود . « البداية و النهاية ، ج 7 ، ص 359 » ( 4 ) . يعقوبى ، ج 2 ، ص 105 - 150 مكررا ذكر شده