السيد الطباطبائي
75
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )
تقريباً و تا اندازهاى نزديك به طريقه دموكراسى ( و در عين حال طريقه دموكراسى كامل نيست ، زيرا به اصول مسلمه دموكراسى نيز چنان كه مخفى نيست ، قابل تطبيق نمىباشد ) و از همين جهت است كه اختلالهايى كه منافى با استقامت و يك نواختى يك سنّت اجتماعى پاى برجاست است بر آن مشاهده مىشود چنان كه مىبينيم چهار خليفهء نخستين ، با چهار شكل مختلف روى كار آمدند ، و همچنين دو خليفهء اول تقريباً يك سيرت مخصوص و خليفهء سوم و چهارم هر كدام يك سيرت مخصوص به خود داشتند و همچنين « معاويه » به خلافت اسلامى از راه ديگرى غير از طرق « خلفاء راشدين » تسلط يافت و پس از خود ، خلافت را بر پايه وراثت استوار ساخته و سپس به طور آشكار ، آن را به يك سلطنت استبدادى تبديل كرد . « 1 » 40 و نيز از همين جهت است كه اين حكومت اسلامى نوبنياد ، همشكل امپراتورىهاى ديگر همزمان خود ، مانند امپراتورى روم و ايران شد و در نتيجه ، اولًا : تقارب طبقات را كه اسلام با آن همه رنج و كوشش بنيادگذارى نموده بود ، از بين برد و طبقات مختلف : رئيس و مرئوس ، مولى و عبد ، مخدوم و خادم ، مرد و زن ، عربى و موالى ، صحابى و غيرصحابى ، مهاجر و انصار ، به زودى شكافهاى عميقى پيدا كردند . و ثانياً اين نظام ، هر چه نيرو داشت ، صرف جهانگيرى و توسعهء حكومت مىكرد ! حتى اين كه خليفه دوم براى تشويق مردم به جهاد امر نمود كه كلمه « حىّ على خير العمل » را از اذان بردارند تا مردم از جهاد به نماز نپردازند . 41 در اثر همين زيادهروى ، بقيه مقاصد عاليه اسلام مربوط به تربيت و تكميل و تهذيب مردم ، تحتالشعاع قرار گرفت . البته نمىشود ترديد داشت كه يكى از دستورات مهم اسلام ، مسئلهء « جهاد » است كه وسيله مبارزه با شرك و در راه توسعهء
--> ( 1 ) مطالعه كتاب بسيار ارزشمند مولانا « ابوالاعلى مودودى » ، تحت عنوان « خلافت يا ملوكيت » كه دربارهء تبديل حكومت اسلامى ، به ملوكيت ، در دوران معاويه است ، توصيه مىشود . ( خسروشاهى )